چه بکار آیی؟!

واقعا سؤاله برای من! این ژنرال های پرستاره و سیاستمداران سپید موی که در سفرها و  سرک های کیم جون اونِ کره شمالی، همراه او هستند و تند وتند، قلم بر صفحه دفترچه یاد داشت خود می سرانند،  از این رهبرک خپل، چه چیز "بکار" آیی برمی دارند؟! ....

طلیعه

طلیعه مدنیت است بنظر من!

پشت یک کامیونت پخش، یک شمار تلفن دیدم با یک پیام پرسشی که: "من چگونه رانندگی می کنم؟!" کنجکاویم تحریک شد. شماره رو برداشتم و زنگ زدم. معلوم شد یک شرکت تولیدی و توزیعی پشت این مدنیت مطلوب ایستاده است.... 

- این شماره و پیام پرسشی را در خیایان و پشت کاموینت دیده ام. حالا زندگ زده ام ببینم ماجرا چیه؟ یعنی چی این پیام و این شماره؟ ...

تصور اولیه خود من این بود که احتمالا جایی هست که اشکالات رانندگی توی شهر و تکنیک های تسهیل نرافیک و... را آموزش می دهند....

 - نه...! این شماره، برای این است که چنانچه راننده پخش، خوب رانندگی نکرد و ایجاد مزاحمت کرد یا راه بندان پدید آورد و... شهروندان عزیز برای پیگیری حقوق شهروندی خویش با شرکت تماس بگیرند و از راننده خاطی طرح شکایت کنند و... 

واقعا دست مریزاد! این بنظر شما احساس مسؤلیت شرکت کارفرما نیست؟! و این احساس مسؤلیت اجتماعی که دیری است در میان ما مرده است، خود طلیعه مدنیت نمی تواند باشد؟! بنظر من که چنین است!

بیچاره منم؟!

گاهی شدیدا احساس می کنم به میان مردمی هبوط کرده ام که همه خود می خارانند! و مرا که سر در لاک خود به راه خود می روم و  انگشتی به خارش تن رنجه ندارم، حاج و واج نگاه می کنند و  با تعجب ترحم، به انگشت به هم نشان می دهند که: 

"بیچاره! ... یعنی تنش خارش ندارد؟! خدا بهش رحم کند!"

خزف گفت

از دست این تریبون های هردم بیل، یک چشم من خنده تلخ است و یک چشم گریه شیرین!

بی اعتنایی کنی و بگذری... هی پیش می آیند!هی پیش می آیند! مقل دزدی که صاحب خانه را خواب ببیند...

 به بیان فول ها و گاف هابشان وقت صرف کنی، در یک بازه زمانی می بینی که چقدر از خودت دور افتاده ای و دچار خزف گفت شده ای...