تهوع!

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

از شب گذشته، اظهارنظر بهروز افخمی در صداوسیما، با ادعای همجنس‌گرا بودن صادق هدایت نویسنده‌ی معروف، با واکنش‌های متفاوتی رو‌به‌رو شده است.

شهروند، سراغ مرجان شیرمحمدی، همسر داستان‌نویس که در فیلم روباه همسرش با سرمایه‌ی فارابی و اطلاعات نقش زن اصلی را بازی کرده، رفته‌ و از او دراین‌باره پرسیده است.

«او [شیرمحمدی] در مورد ادعای افخمی صحبت نمی‌کند، اما فراموش نمی‌کند این نکته را یادآوری کند که «هر آدمی حق دارد نظرش را بیان کند.

ما برخلاف ادعاهایمان که دموکراسی را دوست داریم و می‌خواهیم جامعه‌ای دموکراتیک داشته باشیم، عمیقا در نقطه مقابل این ادعا هستیم و هرکدام در وجود خود یک دیکتاتور کوچک داریم که دوست دارد آن‌چه خود دوست دارد از سوی دیگران هم تأیید شود.»

منبع : شهروند

*********************

این نفهمیدن، یا خود را به آن راه زدن در ادارک معنای دموکراسی،  و باز کردن راهی برای بد استفاده کردن از این فلسفه سیاسی بزرگ و رهایی بخش، از سوی پاره ای آدمهای خود بزرگ بین واقعا نوبر، و واقعا تهوع آور است... 

آن روز بی ارزشی...

آن روز که بی رمز و راز بتوانم باشم... چه می شوم؟! خدا می داند! ولی هرچه باشد هیچ ارزش ندارد.... چون آدمیت مرا شاید که "اینجا و اکنون" که زیر سنگ های سنگین لفاظی هایت که به -خاموشی گزیدن از "احدا احدا" گفتن بلال وار می خواهندم- پاسخ نگفته نگویم و آن نباشم که تو می خواهی بسازی از منِ من!....

عزای من، عیش تو...

تا "گونه"ات هست...."وجود" مرا آنقدر توانی سودن، که مباد یک وقت "وجود"ی به خرج دهم!.... ای عیشت در  بی "وجود"ی من!

نشانه و غیبت خود اندیشی

جمعه نشانه است. بخصوص عصرش. نشانه ای از نوعی هستی اجتماعی.... آیاف خوداندیشی ای هست ما را....؟

تهوع تف سربالا...

چه رنجی دارد وقتی در هر نفس تف سربالابی زندگی اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و دینی ام را آلوده می کند... از دست "تو" تاریخی....

به دیده منت!

در تصاویری که از حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و اباالفضل العباس(ع) در هیأت ها و تکیه ها و مساجد دیده میشود، نگاهی در چشم حضرات هست که چون برکه آرام، صاف و زلال و از موضع بالا به هستی سایه انداخته است. من از  این نگاه های زلال، در عین اینکه تحقیر نامردی و نامردمی می چشم، حس دلسوزانه ای نسبت به نامردمان هم درک می کنم.... 

چنانچه به ذهن کسی مبتادر شود این تصاویر حاصل پرداخت ذهن است و ...

می گویم هرچه هست، نشانه ای بر نیاز بشر است که  تلاش میدارد مرتبه عالی خود را بسازد و ببیند. که کسانی باشند که چنین نگاه بلندی داشته باشند.... بدون چنین مراتب عالی ای، و بدون چنین نگاههای ژرفی که انگشت نشانه مشی و منش انسان باشند و مشی و منش انسان از خود بیگانه را چنین زیر هجوم خود بگیرند، انسانیت فقیر خواهد بود. مسیر انسانیت گم خواهد بود..... انسانیت به مصداق هایی از چنین نگاه های صاف و زلال محتاج است...

ما شیعیان این حس را در نگاه این بزرگان دیده ایم....

درجای دیگری اگر هست به دیده منت....

اگر به دنبال راه چاره می گردیم

 "اگوست کُنت" می گفت آدم ها به حیث اینکه آدم اند خیال می کنند جامعه شناس هم هستند! و می گفت باید جلوی این بینش خام را گرفت و جامعه شناسی را بسان یک تخصص در ردیف فیزیک و ستاره شناسی و پزشکی و ... گذاشت....

اکنون با تردید باید گفت اگر واقعا حکمرانان و سیاستمداران کشور به این بینش رسیده اند که جامعه شناسی می تواند یا باید در اداره جامعه مؤثر باشد یا کمک کند، راهش ترتیب دادن اینگونه نشست ها نیست! بل، چاره کار در دخیل کردن آنها در تصمیم گیری ها و قانون گزاری ها و مشورت خواستن های مستمر، و جلب نظر پژوهش های علمی-هرچند انتقادی و گزنده و افشاگر- به درون ساختار های اداره جامعه است. جامعه شناسان را باید از حصر کلاس ها و دانشگاه ها آزاد کرد و آنان را بگونه ساختارمند و مستمر در توصیف جامعه و توضیح موقعیت ها و شناخت مسأله و  روش های تبیین، وارد عرصه اداره جامعه کرد. و بیش از همه  از آنان خواست تا  پرتو نظریات چیره جامعه شناسی در توصیف واقعیت جامعه، در پدیده شناسی و شناخت مسایل، در اتخاذ و ارائه راه حل ها و... را با نگاهی حتی المقدر بومی ساز، بر تاریکی های جامعه بیافکنند تا مراد لازم حاصل آید؛ وگرنه هرچه جز این باشد، هرچه باشد آب در هاون کوبیدن و غلبه حاشیه بر متن است....

درست برعکس!

در جلسه اخیر رئیس جمهور با 30نفر از جامعه شناسان،  البته که طعم و فضای جلسه بر ذائقه غایبان معلوم نمی شود.  احتمالا قدری توصیه از رئیس جمهور و قدرکی حرف های انتقادی با چاشنی بی رمق جامعه شناسانه و تمام!

بعد از پایان جلسه اما گویی یک یک جامعه شناسان در مصاحبه ای بعد از جلسه، دیدگاه ها و شاید برخی حرف های نگفته خود را بیان داشته اند.... از جمله جناب دکتر حاضری-که استاد این کِه بوده اند و احترامشان بر بنده واجب- بودند که "نفس برگزاری چنین جلسه های را که در قبل و بعد از انقلاب بی سابقه بوده، خوب مفید فایده مبارک و میمون دانسته اند"...

از نگاه من اما قضیه کاملا برعکس است. نفس برگزاری چنین جلساتی اتفاقا نشان می دهد که حکمرانان و سیاستگزاران و سیاستمداران ما هنوز که هنوز است به ماهیت  و ازرش و کارآیی جامعه شناسی در کمک به اداره امور جامعه پی نبرده اند و بکلی با آن بیگانه اند. این جلسه خیلی که خوش بین باشیم حتمالا به این دلیل تشکیل شده است تا مسأله از سوی رئیس جمهور طرح، و پاسخ فی المجلس از زبان جامعه شناسان بتراود!! و من با همه بچگی ام در میان جامعه شناسی خواندگان  همواره بر این بوده ام که: جامعه شناسی که پاسخ پرسشی را فی المجلس تحویل دهد، بویی از این رشته و ماهیت علمی اش نبرده است....

به گمان این بچه! این گونه جلسات که در پی شنیدن راهکار ها، یا شنیدن پاسخ های دم دستی  به مسایل تشکیل می شود فقط می تواند نشانه خام اندیشی بانیان ئ حاضران ئ شرکت کنندگان باشد و بس!....

فغان...

فغان از حاکمانی که کشور داری-و در واقع  نه کشور داری، که هویت و بود و باش- خود را نه به کاردانی و شایستگی و وطن دوستی و خصلت های ارثی  و نبوغ رهبری یک ملت، که به پول ملتشان برآورده اند... مثل همین حاکمان عربستان؟!....آری! مثل همین ها....

 

خائنان به یک آرمان!

دیکتاتور ها و مستبدان تاریخ، نه اینکه آرمانی ندارند، بس که کوچک اند؟! در برابر بیسوادی و سربه زیری و بی توجهی مردم به حقوق خود و گرده به سواری دادن آمادذه کرده، بالاخره باید چیزی برای ارائه داشته باشند دیگر! این است که به سایه لفاظی ها  به مثابه آرمان، می خزند. وباز، از سر کوچکی، اگر نه اولین،  قوی ترین خائنان به لفاظی های خود به مثابه آرمان، هستند... نمونه اش همین بن سلمان. اگر ماجرای خاشقجی به خواست یا آگاهی او بوده باشد...