به صبر و صفا شود...
برچیدنی نیست...
دیوار ستبر "جهل مقدس".... مگر به صبر و صفای
آزاده ای که "حسین"
مقتدای اوست
دیگر همی شود!
برچیدنی نیست...
دیوار ستبر "جهل مقدس".... مگر به صبر و صفای
آزاده ای که "حسین"
مقتدای اوست
دیگر همی شود!
که گفته اند، چیست مگر؟!...
این -که ما زندگی نامش کرده ایم-
همان خبه کنجی است که توصیفش گفته اند....
"سلامت را
پاسخ
نخواهنئد گفت
سرها در گریبان است.."
نه فیلمی، رمانی کو؟
کجاست شعر تری اینجا؟!
وزان زخمه که بُرّد پرده های دل
کنج کافه ای و یکی آدم که آنجا استکانی چای و قهوه ای و دم گرمی شاید...
"گشتیم نبود! ....نگرد نیست!..."
تابو است اینها اینجا....
این است حال من در ریزش لحظه های زندگی
در دریای پیرامون شناورم
چوی یکی ماهی مرده....
یا پر کاهی، اسیر چمِ موج...
نه!...
ماهی مرده یا پر کاهی اسیر...
بی کینه اند و من لبریز...
از آینه می پرسم:
از چه رو بر گلوی آنکه راه نفس
بسته است برمن
با بغض چنگ نمی اندازم؟!...
که ام، نیست....
یک ضرب المثل هست که می گوید: "دیگ به دیگ می گوید رویت سیاه!" یا "رویت سیاه است" حالا حکایت این مردک اردوغان است که گزک گویی دستش افتاده سربند ماجرای "خاشقجی" یکی نیست در ... بازی این جانور خودخواهِ بیمار قدرت، بگوید..."در دیزی بازه حیای گربه کجا رفته"آخه؟! یک جو شرافت هم خوب چیزی است بخدا!...
برخی افراد، گروه ها و جریانات، چون قارچ متورم می شوند.... زیر پوست درختی می خزند و از جانش می مکند و آرارم آرام او را به افول می کشند و خود چهره می آرایند و جا باز می کنند.... درست است که پایایی ندارند، ولی تنه تناور درختی که بر آن می نشینند و از کنارش ارتزاق می کنند، را از پا می اندازند و رهگذران را از ثمر و سایه درخت بی نصیب می گذارند....