گِزگی/گزکوه؟!

گزکوه، روستایی نهاده در شمال غربی قوچان، روستایی کرد زبان است. نام این روستا در گویش کرمانجی محلی"گِزگی" تلفظ می شود. در متون پارسی از جمله در مستندات اداری، و به لهجه پارسی "گِزگی" به گزکوه دیگرگون می شود. پرسش این است: "چه تناسب معنایی و آوایی بین گزگی کرمانجی و گزکوه  پارسی وجود دارد؟" وقتی زبان مردم روستا کرمانچی است، حتما نام روستایشان نیز باید ریشه ای کرمانجی داشته باشد. و در کرمانجی کوهِ فارسی را کوه نمی گویند؛ بل "چیا"، "برروج"، "تپه" و ... گویند. و اصولا می توان پرسید خود "گزکوه" یعنی چه؟ یعنی کوه گز ؟! مثلا کوهی که در آن درخت گز فراوان بوده؟! اگر این باشد، می توان فرض گرفت که "گِز" که در برخی لهجه های کرمانجی به گردو گفته می شود، در اینچا هم به معنای جایی که گردوی فراوان دارد؟ "گِزگی= گردو گاه، یا گردو زار... مثلا؟!"

بیان وجه تسمیه این روستا، یا کندو کاو پیرامون ریشه این نام گذاری را به عهده فرزندان این دیار می گذاریم....

همینگونه است نام های: سالانقوچ- اینچه- و... که تناسبی با گویش کرمانجی ندارند....

انتظار پشت انتظار..

هر روز، بلکه هر ساعت

باز می کنم این پنجره را...

مگر بشنوم یا ببینم صاعقه، سیل، زلزله ای شاید

دستی از آستین برآورده باشند...

از اینها که بگذریم، می گویم شاید اینبار

عزرائیل(ع)مسأله ما را پیش نهد باری... 

کو/کیست دکتر من؟

بچه که بودیم یک ترانه فلکولوریک به زیان کرمانجی در عروسی ها و جشن ها می خواندند بدین مضمون: 

"آی سَرِ مِن، وای دلِ مِن، از نخاشم کا دُختِر مِن..؟"/ آی سرم، وای دلم، من مریض شده ام، کجاست دکتر من؟ [شاید هم] کیست دکتر من؟!...

 و این ترانه چقدر وصف حال  این روزهای من است...  این روزهای تنهایی... تنهایی...

معرعن...

معرعن، معرعن می آید به آستانه و چشم در چشم من، درحالیکه دستش گلویم می فشارد، به دود دم خویش خیر مرا از پس بلغم، بیرون می اندازد!!.... 

و مرا سلاحی نیست  جز بانگی که...

"دست بردار ازین در وطن خویش غریب"...

فغان از این بیگانگی

امروز سه شنبه هفدهم مهر ماه نود وهفت است. به عادت صبحگاهی سر تیتیر اخبار را در رسانه این سو و آن سوی جهان نگاه می کنم.... از این سویی ها چند تایی و زان سر، یکتا!...

آن یکتا تیتر زده است"محمد دبیر سیاقی در گذشت" دبیر سیاقی استاد ادبیات فارسی و و همکار و دهخدا و محمد معین در فرهنگ نویسی بود با نزدیک به 80اثر تصحییح در ادب پارسی...

این سویی ها اما دریغ از حتی یک اشاره در آخرین ستون های خود....

سر، یا سود این بیگانگی با گنجینه های ادبیات پارسی در میان یلند گوهای ما کدام است؟!

 بیایید نپرسیم چرا به رسانه هاس بیگانه اعتماد می رود!!....

گرمای نواختی یا طنین تلنگری....؟!

نام کهنِ مسجد جامع قوچان را، مدرسه عوضیه و مسجد عوضیه می گفتند و می گویند. به یاد بانی صالحش مرحوم حاج عوض وردی خبوشانی. بنا به اسناد تاریخی"مدرسه عوضیه از قدیمترین مدارس علمی قوچان است که بر اساس وقف نامه مورخ1144ق. از قرن دوازدهمهجری تأسیس یافته و بانی آن مرحوم حاج عوض وردی خبوشانی است. این مدرسه در زلزله تاریخی1312ق. بکلی ویران گردید و به همت مردان خیر قوچان در شهر جدید بنیان یافت"(اترکنامه شاکری ص328)

******

"...97/7/16...حوالی صبح بود. خواب دیدم در مسجد جامع قوچانم. مجلس انسی برقرار بود. مناسبتش معلوم نبود. هرچه بود شوری در مسجد به پا بود. در میانه، یادنام مرحوم عوض وردی، بانی مسجد/مدرسه در فضا پراکنده آمد. که زنده بود. درشگفت شدم که تا کنون چرا به محضرش نشتافته ام؟!... در حال با خود گفتم برمن واجب است تا به ادای دین، خدمتش برسم و حال و احوالی بپرسم و از کنج ناشناختگی اش بد آرم...

***************

در خانه حاج عوض بودم. شلوغ بود. آمد و شد دوستداران و مصاحبان و فرزندان و نوادگان و خدم و حشم، هم. رفته بودم تا با حاجی مصاحبه کنم و چند و چون بنای مسجد و اینکه چرا و چگونه و از کی ایده بنای مسجد در ذهنش شکل گرفته و چگونه کار را آغازیده بکاوم. خوش استقبال بودند اهلش. مردی میانه در آستانه در نمایان شد و بانویی با چادری گلی پشت سرش. اول تعجب کردم بعد خوشحال شدم. عوض وردی، چنانکه تصور کرده بودم فرتوت و از کار افتاد نبود! بل چهل و چندی سال بیشتر نمی برد... می خواستم بپرسم که اشتباه نکرده ام آیا؟ ولی رویم نمی شد.

*****

در اندرونی، پیری فرتوت و در اثر گذشت زمان به کوژی گراییده، از کنج نشیمنش به سوی ما آمد. با چهره ای گشاده، لبانی گوشتین و خندان، و پوستینی بر دوش. صورتی پیت و پهن و حاکی از اطمینان به نفس. پیربانویی نیز آن سو ترک به لبخند، ورود ما را به تماشا نشسته بود....

آشکار شد این، عوض وردی ما است. و آن، پسر و عروسش بوده اند... پیش از من هم کسی برای مصاحبه آنجا بود و کار رو به پایان بود. دختری دوست دار فرهنگ یا برای روزنامه ای. از حال و هوای اطراف و نگاهها و استقبال ها و همدلی ها فهمیدم عوض وردی چندان هم که من تصور کرده بودم، در کنج ناشناختگی نیافتاده، بل محل رجوع، و خانه اش محل آمد و شد اهل دل و فرهنگ است.

من از آخرین پرسش کسی که پیش از من بود به گفتگو در آمدم. پرسش این بود که در قدیم بانوان برای زیبایی چهره چه دارو و درمانی بکار می بستند؟...

بعد به سر قصه خود شدیم. عوض وردی  خوشحال بود که یکی در آمده ست که اهل تر  و به فضای ذهنی او نزدیکتر است. این به زبان هم گفت.

صدایش گرم و بیانش گیرا بود. دلم نمی آمد با پرسش هایم سخنش را قطع کنم. الان که بیدارم و این سطور می نویسم بیاد نمی آورم که چه گفت و از چه گفت! ولی حال و هوا و فضا ی ذهنی من از آن گفتگو پرواز در گذشته غنی قوچان و خاطرات او از زمانه خودش و آداب و عادات دورانش بود... فرصت نشد تا به چگونگی بنای مسجد و مدرسه اش برسیم. دیگرانی هم بودند که با درانداختن پرسش هایشان فضا را کانال به کانال می کردند و فضای جدی گفتگوی ما را از جا بدر می آوردند. عوض وردی برای من در کنار خود جا باز کرد و فرصت برای پرسش های من فراهم تر آورد.  ولی خودم احساس می کردم ادب حضور ایجاب می کند به دیگران هم با همان اشتیاقی که دارند مجال داده بشود. ودر ذهنم آماده می شدم برای وقتی دنج تر و حضوری خلوت تر. در همان حال فکر و ذکرم این بود تا نیمی از مصاحبه را به پیر بانوی سرای حاجی اختصاص دهم و از همراهی های او با حاجی و بپرسم...  و این را با نگاهها و سخنانی گاه و بیگاه با بانو، نشان داده بودم و فضا هم مناسب می نمود...

*********

پشت سر  و همراه حاجی، گویی از این سر حیاط  به آن سر می رفتیم. در ازدحام خلق... دو دختر سرو قامت، یکی با چادر آراسته مشکی  ودیگری با لباس گل گلی  و پوشش تمام، که در خدمت به مطبخ بودند و من ندانستم از خدمه اند یا اهل حاجی... استکانهای خالی چایی را یکی باید جمع می کرد... و من همراهی حاجی را ترجیح داده بودم..... "/(پایان خواب)

*******

برای دانستن نام کامل بانی مسجد جامع امروز قوچان، سایت ها و پایگاه های اطلاع رسانی مربوط به مسجد را یکی پس از دیگری درنوردیدم و اثر از نام میارک بانی در میان نبود. دست آخر هم در "اترکنامه" جناب شاکری عزیز چند سطری یافتم نام بزرگمرد را.... 

 

وظیفه ما فرهنگ سازی است....


تصویری از آقای شوشتری نمایند قوچان در مجلس، در کانال تلگرامی "قوچان خبر" با نوشته ای بدین شرح در زیر تصویر، درج شده بود...

"جناب آقای شوشتری، نماینده مردم شریف قوچان، باتوجه به طرح و تصویب لایحه CFT در مجلس، لطفا مواضع و رای خود را نسبت به این لایحه بصورت شفاف به موکلان خود اعلام کنید."

.... از آنجا که نماینده محترم را مبادی آداب می دانیم و به حقوق موکلان حساس، انتظار پاسخ به ملت، به مثابه شأنی از شئون نمایندگی و بلکه اصلی ترین شأن این نقش، انتظار خیلی زیادی ارزیابی نمی شود.... 
 

نمازِمانع!

نمازم را گوی "چندی بخواب! باشد تا بر اثر این، آفتاب ایمان در قلب من شود بیدار..."

طوفان

"طوفان بی عدالتی و بی شهامتی" همه ارکان باشندگی ما را درنوردیده و درهم هم کوبیده است... ما طوفان زده شده ایم...