دیگر حرف نمی زنم!....

بعضی مواقع تو فقط یک فحش مختصر میدهی ها! مردم، اینقدر کم جنبه و کم ظرفیت اند که فحش تو را توهین تلقی می کند!! عجب زمانه ای شده...!!

قصد آنها نادیده گرفتن شما نیست!!

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

   نتقاد اردوغان از عربستان: می گویند ما به اسلام میانه رو باز خواهیم گشت، اما هنوز حق رانندگی را به زنان نمی دهند

رئیس جمهوری ترکیه طی سخنانی با انتقادی تند و کم سابقه علیه مقام های سعودی، از به کار بردن واژه اسلام میانه رو توسط آنها انتقاد کرده و گفت این اصطلاح ساخته و پرداخته غربی هاست.
 
**************
جناب شما کوتاه بیاید! آنها  تازه به دوران رسیده اند و نمی فهمند و بلد نیستند از رفتار شریفانه شما لگو بگیرند!! مطمئن باش قصد آنها نادیده گرفتن جناب شما نیست!!!!
 

ما عاج می شکستیم...

یادم از کودکی چنین می آید...

با یکی از بچه های محل کل کلی داشتیم. ماجرا از این قرار بود که بچه های این خانواده اولا به دلیل کثرتشان، ثانیا یا به دلیل تربیت، یا به دلیل ژن، یا به دلیل حمایتی که خانواده از آنها داشت و ... نوعی نترسی و سر معرکه داشتن و درگیری و نزاع، و نوعی زورگیری معمولی و ساده، جزو ذاتی شان بود. و بقیه اهالی به نوعی غیر رسمی حسابی از این طایفه می بردندی....

بچه ها و همسالان  هم همواره با گونه ای ترس و لرز از کنار اینان رد شدندی. یا همیشه در درگیری ها کوتاه آمدندی... گفتم که عده  اینها زیاد بودی. مثلا به سن من، آنها: دو برادر بودند و یک پسر عمو. و دوسه سالی بزرگتر، یک برادر و یک پسر عمو، و دوسه سالی کوچکتر هم یک برادر و یک پسر عمو!! این ها همیشه دو دو و سه سه، با هم بودند. و طبیعی است که یک نفر، نمی توانستی هیچ کاری در برابر اینان از پیش بردی..

این بود که حتی اگر یکی از اینان با کسی به تنهایی هم روبرو شدی، به پشتوانه ای که داشتی، برتری می فروختی...

و من در عالم بچگی برای خود عزت نفسی قایل بودم که نمی باید در برخورد با اینان شکسته شدی. این بود که ضمن ترس معمول، همیشه حساب شده فاصله خود را با آنان به نوعی تنظیم می کردم که بهانه عقل پسندی برای عدم درگیری در میان باشد و از این طریق بطور ضمنی این پبام را هم می فرستادم که "من، نه آنم که مانند دیگران  از شما بترسم. بل مشغله های بالاتری دارم که نرسد به دچار شدن به این درگیری های بچگانه!" هرچند اینگونه ترس خود را پنهان می کردم ولی البته سر بزنگاه ها می باید نوعی سرسختی و دلیری هم نشان می دادم . و نشان دادمی. و گویا مؤثر هم افتاده بود. چون مکرر حس کرده بودم که آنها هم اگر نه آشکار، ولی به نوعی در برابر من کوتاه می آمدند و مثلا به وقت شنا در رودخانه همه همه گونه را اذیت کردندی و آب دادندی و  نگذاشتندی به اراده خود از آب بیرون آمدی و خوراکی ای اگر کسی میداشتی می ربودندی و... اینا هیچ باری سراغ من نیامدندی. بلکه اگرکاهی من در ظاهر خیزی نشان دادمی، گیفتند ما با تو شوخی نداریم!!... و همین برای من بس بودی...

این بود تا روزی که حالا یا از سوی او با برنامه یا واقعا تصادفا، بین من و یکی از همسالان من از آن دسته که لجوج تر بود و قدرتربود، درگیری پیش آمد. حس کردم دیر یا زود کار به زد و خورد می کشد واین برخورد بر آینده من در میان آنها و دیگران که ترسی از آنها در دل داشتند. سایه خواهد افکند. این بود که هنوز طرف بیدار نشده بود و شاید معطل می کرد تا یکی از برادرانش برسد پیش دستی کردم و یکی دومشت محکم حواله فک و دندانش کردم و یک دندانش را شکستم. طرف مستأإصل به گریه درآمد که برادر بزرگترش رسید!. دیگر جای کم آوردن نبود. باید می ایستادم و ایستادم. برادر رفت سراغش و پرسید چی شده؟ کی زده؟ من بدون معطلی گفتم من زدمش ولی قصد من زدن نبود، ادب کردن بود! سرجایش نمی نشست من نشاندمش.  و چون احوال خود را میدانستند، گویی اینکه کسی او را ادب کرده باشد پسنده می آمد و آمد. ولی در مقام مقابله درآمد که خلیل قلدری؟! پاسخ دادم قلدر نیستم و لی به بی ادبان رو نمی دهم، کوچک یا بزرگشان! طرف"بهم می رسیم"ی گفت و دست برادرش را گرفت و رفت...

این پیروزی برای من شیرن بودی ولی می دانستم که آنها هم بیکار نمی نشینند. واین، ترس و احتیاط مرا افزون کرده بود. البته احتیاط بیشتر. چون از آن روز که این اتفاق نادر افتاد بقیه بچه ها هم نفسی گرم کرده بودند و این را نشان می دادند....

اینها را گفتم تا بگویم که بالاخره در اثر کینه جویی بچگانه و بعد از مدتی یکبار دیگر در میدانگاهی روستا، و در حصار دیوارهای بلند، رو در رو شدیم. ولی با فاصله. او می ترسید دوباره کتک بخورد و من می ترسیدم آن پیروزی آسان از کف برود... ترس بر من قلبه داشت ولی حفظ ظاهر هم با اهمیت بود. این بود که هرچه او دعوا نشان می داد و در حرف پیش می آمد، من خویشتن داری می کردم و مثلا اعتنایی نمی کردم... حلا تنی چند از مردانی که فضای چالشی بین اینها و سایر بچه ها را می دانستند و احتمالا درگیری چندی پیش من او را هم دیده بودند تماشاگر صحنه می بودند....   تا رسید به اینجا که برای دفع شر او و نشان دادن اینکه من از روی قوی تر بودن اعتنایی نمی کنم، با نوعی خطاب دوطرفه یعنی خطاب به او و خطاب به ناظران صحنه انگار،در آمدم که: "شیطان می گوید  همین را بردارم پرتش کنم بالای پشت بام!" و با این گفته با نگاهی تحقیر آمیز براندازش کردم. او در خود فرو رفت و ناظران از این حرف و ژست من ناگهان زدند زیر خنده! و قضیه ختم به خیر شدی...  

قیاس به نفس...

حیوانی زندگی می کنیم و دماغ اجابت دعای انسانی می پروریم....

بازی روزگار....

روایت گونه ای است از حضرت امیر علیه السلام به نوعی گله و شکوه از بازی روزگار....

می فرمایند بدین مضمون که: روزگار آنقدر مرا پایین آورد آنقدر مرا پایین آورد ... که مردم گفتند"علی و معاویه"!...

می گویم یعنی حالا "ایران" را  اینقدر موقعیت تاریخی اش فرو افتاده  می بینند که عربستان هم شاخ و شانه بکشد برای ما؟!....

نمک پاشیدن به زخم مردم....

محمدباقر الفت، معاون رئیس قوه قضاییه می‌گوید سپرده‌گذاران موسسات مالی با علم و آگاهی به غیرمجاز بودن و کسب "سودهای بادآورده" اقدام به سپرده‌گذاری در این موسسات کرده‌اند.

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

محمدباقر الفت، معاون رئیس قوه قضاییه می‌گوید سپرده‌گذاران موسسات مالی با علم و آگاهی به غیرمجاز بودن و کسب "سودهای بادآورده" اقدام به سپرده‌گذاری در این موسسات کرده‌اند.

اشاره معاون قوه قضاییه به موسساتی بوده که بدون مجوز بانک مرکزی فعالیت می‌کردند و سود بالایی به سپرده‌گذاران پیشنهاد کرده بودند.

محمد باقر الفت به ایلنا گفته است: "نباید سپرده‌گذارانی که با شناخت، قصد تحصیل سود داشتند مظلوم جلوه دهیم و با مظلوم‌نمایی فضای جامعه را به‌گونه‌ای ترسیم کنیم که باید دولت وارد شود و مبالغی را به این‌ها بپردازد.""

*******************

این اظهار نظر یا در واقع ابراز وجود، بی مسؤلانه ترین رفتار در حوزه مسؤلیتی یک صاحب منصب است. آنهم در قوه قضاییه، که می باید پناه ستم کشیدگان باشد. به گمان من از مفهوم "اعتماد عمومی" که در سایه اعمال حاکمیت هر حکومتی برای شهروندانش به جود می آید هیچ درکی وجود ندارد! ...

به چهره های اینها نگاه کنید! اینها سودجویند؟! اینها درپی سود باد آورده اند؟!  بس است آقایان! توهین و تحقیر و رها کردن مسؤلیت خود!.... مردم حتی اگر هم برای سود جویی مبادرت به سپرده گذاری در این موسسات کرده باشد حتما با این ذهنیت بوده که کسی هست که به اینها مجوز فعالیت داده، حتما کسی هست که بر کار اینها نظارت دارد، حتما کسی هست که جلو سوء استفاده های احتمالی خاطیان را بگیرد و ... و همه این "حتما" ها و "اما" و "اگر" ها، جز در سایه انتظار مردم از  اعمال حاکمیت حکومت شکل می گیرد؟ و جز در سایه کار و انجام وظیفه و اعمال حاکمیت حکومت بوجود می آید؟!

می گویند در سایت فلان بانک و بهمان جا، لیست مؤسسات غیر مجاز اعلام شده بوده است!! پدر جان! سایت و اینترنت و باصطلاح جعلی ماها، فضای مجازی و ... که در جامعه ما رسمیت ندارد! اتفاقا از سوی قوه قضاییه هم رسمیت ندارد! حالا که به بن بست خورده ایم سایت بازی معتبر شده است؟ وانگهی چند درصد از مردم بیچاره ["و سود جوی"]!! سپرده گذار اصلا از سایت و اینترنت و فضای مجازی آگاهی، و برای رتق و فتق امور خود بدان مراجعه دارد؟!....

به گمان من اگر اصطلاح ابزاری"تشویش اذهان عمومی" مصداقی داشته باشد حتما  این اظهار نظر و اظهار  نظرهایی از این دست مصداق بارز آن است و مستوجب کیفر.... البته اگر کسی بخواهد خاطیان را کیفر دهد... فعلا که ما مردم  با  تحمل کثیری متصدیان ناکار دان، در حال کیفر دیدنیم....

جعبه احمق ها(2)

بررسی ویدیوی قبل از خودکشی دو دختر اصفهانی در گفت و گو با قرایی مقدم[جامعه شناس]:

"....برای خودکشی نیازی به روانگردان نیست / ‏برنامه‌های تلویزیون جز خشونت، پرخاشگری و ناامیدی چیزی به مخاطب نمی‌دهد؛ کجاست موسیقی سنتی ایران؟ کجاست آن ‏اشعار موسیقی شجریان که افراد را به زندگی دلبسته کند؟ ...."

******************

باز هم گلی به جمال ناقص خودم! که چندسالی هست که عطای تلویزیون را به لقایش بخشیدم و  جمعش کردم و و به پستوی خانه حوالتش دادم....  خدای را شکر بچه ها هم همراهی کردند.....  منت دارشان هستم!

در زبان جامعه شناسان به تلویزیون "جعبه احمق ها" گفته می شود....

پوپر هم گفته است: "تلویزبون خدمت کار بی وفا و دزد وقت"

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.....

شما فهمیدید؟!....

نمی دانم این چه بازی جهل مرکب گونه ای است که برخی ها با خود دارند؟!.... اول می آیند از دگماتیزم ذهنیات خود برای خودشان قفس آهنینی می بافند، و بعد می بینند همین دگماتیزم برایشان  منفعت می آورد، بعد  از منفعت نمی توانند چشم پوشید، بعد برای توجیه  منفعت به دروغ متوسل می شوند، بعد روی دروغ های خود دوباره پرده ایدئولوژی می کشند، بعد همه این کار ها را به مثابه به در و دیوار کوبیدن قفس برای رهایی مینمایانند!!..... 

خودم هم نفهمیدم چه می گویم! شما فهمیدید؟!

آیا فایده ای دارد؟!....

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

 

"حامد طالبی خبرنگار ...... در کانال تلگرامی خود از مینو خالقی عذرخواهی کرد.

وی نوشت: احساس می کنم هرچه سنم بالاتر می رود، بیشتر به فکر گذشته و حق الناسی که از مردم بر گردن من است می افتم.

این روزها خیلی فکر کرده ام به گذشته و ظلم هایی که در حق دیگران کرده ام

وای خدا ….

چقدر دل شکسته ام، چقدر به ناحق دیگران را رنجاندم و آزار و اذیت از جانب من نصیب دیگران شد

۵ سال است که پیاده کربلا می روم ولی امسال عذاب وجدان مثل خوره به جانم افتاده که با این همه حق الناس که بر گردن من است، این مستحبات به چه کار آید…

گرچه لطف و کرم ائمه اطهار می تواند دستگیرمان شود، ولی وقتی فکر می کنم به صدها نفر که محتاج حلالیت طلبیدن از آنها هستم، واقعا مایوس و ناامید از آینده و این همه بار گناه می شوم

بعضی از کسانی که ظلمی در حق آنها روا داشته ام به خاطر دارم و می کوشم که حلالیت بگیرم ولی احیانا خیلی ها هستند که من به خاطر ندارم.

علنی ترین حق الناس بر گردن من، ظلمی بوده که در حق خانم مینو خالقی (کاندیدای منتخب اصفهان در انتخابات مجلس) روا داشتم که از همینجا از ایشان حلالیت می طلبم و امیدوارم که حلالم کنند.

اگر فرد دیگری هم هست که ظلم یا آسیبی از جانب من به او رسیده و یا احیانا بدهی مالی دارم که شاید فراموشم شده باشد، حتما از طریق آیدی ادمین همین کانال @talebi_hamed اطلاع دهند تا فکری به حال این پرونده قطور کنم

این روزها خیلی به من سخت می گذرد و بار سنگین حق الناس می رود تا کمرم را بشکند؛ خواهش می کنم حلالم کنید یا اگر شرطی برای حلال کردنم دارید، بگویید تا عمل کنم

خدایا، خودت می دانی علت این مخمصه ها را. ولی کمک کن که رفتار و کردارم را در مدتی که از عمرم باقی مانده اصلاح کنم و بتوانم رضایت افرادی که شرمنده آنها هستم جلب کنم"

****************

این حقیر فقیر، البته نه جای خدا نشسته ام، و نه قصد دارم از چنین زاویه ای به موضوع ورود کنم. از سوی دیگر وکیل خانم خالقی یا بی حقوق شدن دیگرانی از این دست هم نیستم(هرچند وکیل بی حقوق شدگان بودن از اولین نشانه های مسلمانی است). و سوم اینکه بعنوان یک مسلمان البته سنت حسنه حلیت طلبی را -که دیری است در حوزه عمومی جامعه ما گم شده است-خوش دارم....

ولی آیا این سنخ حلیت خواهی فایده ای دارد؟! به گمان من اگر داینان بر مدیون ببخشند-که حتما و مؤکدا از بزرگواری آن هاست- هم خداوند کیفر خود را خواهد کشید...

مگر اینکه همزمان با حلیت خواهی جبران مکافات رفته بر داین هم بشود. اینکه بیایییم در یک جمله فقط بگوییم "بعله ما اشتباه کردیم!!" هیچ کافی نیست. چرا؟ برای اینکه این اشتباه شما رفتاری شخصی و فردی نبوده است. برای اینکه از دل یک رفتار سازمان یافته به ظهور رسیده است، برای اینکه اشتباهی که امروز شما از آن حرف می زنید را در وقت خودش خیلی ها راست و درست پنداشته و از تأثیر آن، به کنشی پرداخته اند که بر داین آنروز و امروز، آزار روا داشته و موجب حق های مضاعف برای او شده است. برای اینکه آنروز داین، در چنبره محاصره جمعی بوده و امروز شما -که حلیت خواه شده اید- می خواهید سطح رفتار بزرگ اجتماعی خود را به رفتار فردی تقلیل دهید و این خودنوعی حق کشی در حق داین در لباس طلب بخشش است... 

اینها را نمی گویم که با رایج شدن حلیت خواهی مخالفت کنم. برعکس می نویسم که به اصالت این سنت حسنه و تام بودن و خالص بودنش کمک کنم. وقتی پای حلالیت طلبی در میان است باید شجاعت اقرار به اشتباه یا اشتباهاتِ منظوز نظر هم باشد. اینکه سربسته به اشتباه کاری خود اشاره کنم و انتظار بخشش داشته باشم، خود نه از سنخ حلیت خواهی اسلامی و انسانی است... 

یادم می آید مچ گیری جناب استاد سرکار خنم دکتر هما زنجانی زاده استاد جامعه شناسی دانشگاه فردوسی را که"وقتی در سالن امتحان بلند بلند حرف می زدم و موجب آشفتکی ذهنی دانشجویان شده بودم و هیچ حواسم نبود، تا اینکه جناب استاد ما یادآور شدن و به خودم آوردند. خجول و خمول از رفتار خویش محل را ترک کردم و بعدا نزد خانم دکتر رفته و پوزش خواستم. در برابر پوزش خواهی من با همان لبخند مادرانه درآمدند که"امان از دست شما مردان! در ملاء عام اشتباه می کیند و در جلوت یک گوشه پورش می خواهید!" و باز در مقام معلمی این درس را دادند که جرأپوزش خواهی، برابر اشتباه داشته باشم... "

در این مدت های اخیر چند تایی از خرد و کلان  لابد برای نجات خود از کیفر اخروی، به مناط حلیت خواهی در آویخته اند که من از این رفتار بوی نوعی خود خواهی مفرط می شنوم به جای اینکه زلالی حلیت خواهی در آن دیده شود.

هرچند همین اندازه هم خود گام بلندی است، در جامعه اخلاق کش امروز ما...

به خاطر فرزندان و نوه هایمان....

 از میان خبر ها...:

"یک سناتور دیگر جمهوری خواه رفتار ترامپ را محکوم کرد"

"یک سناتور دیگر جمهوری خواه … به دونالد ترامپ رئیس جمهور این کشور تاخته است.

پیشتر سناتور جمهوری خواه باب کورکر هم گفت که دونالد ترامپ باعث خفت آمریکا شده است.

سناتور جف فلیک از ایالت آریزونا گفت: "رفتار بی خردانه، مشمئزکننده و همراه با بی نزاکتی" در راس دولت آمریکا خطری برای دمکراسی است.

سناتور فلیک پیش از اعلام تصمیم خود در صحن سنا، به روزنامه "آریزونا ریپابلیک" گفت: "احتمالا در حال و هوای فعلی حزب جمهوری خواه جایی برای جمهوری خواهی مثل من وجود ندارد."

او در نطق خود در صحن سنا گفت از انتقاد کردن از رئیس جمهور لذت نمی برد اما احساس می کند "باید براساس وظیفه و وجدان چنین کند."

او گفت: "ما هرگز نباید تضعیف مرتب و روزمره معیارها و آرمان های دمکراتیک خود را "عادی" قلمداد کنیم."

او گفت از "بی اعتنایی فاحش به حقیقت و راست کرداری، تحریک های بی خردانه، اغلب به دلایل کودکانه و شخصی" افسوس می خورد.

او افزود: "من فرزندان و نوه هایی دارم که باید به سوالاتشان پاسخ دهم، بنابراین آقای رئیس جمهور شریک جرم شما نخواهم بود."

*********

من خودم بالشخصه در بیشینه ی"ابنا و بنات" که دستی بر آتش [آش؟!]مسؤلیت دارند،  کاری برعهده آنان است و گرهی می باید از کار کشور بگشایند و چشمی برای دیدن خلل و فرج سیاس ورزی داشته باشند و زبانی برای شرح نابودنی ها و بیان راه های خروج از آنها ، ورز داده باشند و ... و تریبونی فراهمشان  است و  روزنامه ها و سایت ها را مترصدند تا در پناه  لختی گفتگو خود را عرضه کنند و... چیزی به اسم "وظیفه"و "وجدان" سراغ، و انتظار کنش بر اساس آن ندیده و ندارم....

اما پرسش جدی و دلمشغولی همیشگی من این بوده و هست که:  آیا این ها "فرزند" و "نوه" هایی که به پاسخ آن ها،  خود را مجبور بدانند کنش اصلاح گر-و نه یهعنی اصلاح طلبانه مألوف!!- مایه ور بپردازند، ندارند؟! یا آن ها و فردای آنها راهم، - به بهای میز امروزشان- به هیچ می انگارند؟!....

قهقرای مقدمه ها....

می خواهم چیزی را توضیح بدهم. می بینم توضیح این چیز، یک مقدمه(مقدمه اول) لازم دارد. بیان این مقدمه، یک مقدمه دیگری(مقدمه دوم) لازم دارد. پرداختن به مقدمه دوم، خود، آوردن مقدمه سوم را ضرورت می بخشد، و....یعنی یک سیر قهقرایی مقدمات، برای توضیح یک مطلب....

به این ترتیب، من هیچوقت زمانی برای توضیح مطلب اصلی نخواهم داشت...

و اصولا آیا هیچ زمانی می توانم به صحبت پیرامون موضوع اصلی فراهم رسید؟!....

و ایا این ساختار ذهنی، نشان از وسواس فکری برای شرح و بیان یک مطلب است؟!

یا نشان فاصله ذهنی- اندیشه ای گوینده(که من باشم) با مخاطب؟

یا شاخصی است برای وصف واقعیت کم خوانی و کم تفکری و کم اندیشایی، -اگر نگوییم بدون خوانش و بدون تفکر ونااندیشایی-  آحاد جامعه ما که پاره ای از آن ها اکنون پیش روی من اند؟!...

اگر تو گفته باشی!!

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

وزیر امورخارجه ایران می‌گوید لجن پراکنی افرادی مانند ترامپ نمی‌تواند ذره‌ای در دفاع، مقاومت و سربلندی مردم ایران خدشه وارد کند.

به گزارش ایسنا، محمد جواد ظریف شامگاه دوشنبه در جمع ایرانیان مقیم آفریقای جنوبی اظهار کرد: این روزها که بار دیگر زمزمه‌های نامناسبی از سوی برخی تازه وارد در عرصه سیاست شنیده می‌شود، لازم است یک بار دیگر یادآوری برای خود داشته باشیم که جمهوری اسلامی ایران به یمن حضور پرافتخار و پرصلابت مردم در ۴۰ سال گذشته توانست همه فسادها، تحریم‌ها، جنگ‌ها و تجاوزها را با سربلندی پست سر بگذارد.

وی افزود: کسانی که بر ایران فشار آوردند عبرت تاریخ شدند و ملت ایران استوارتر و قدرتمندتر از روز اول حضور دارد."

***********

جانِ ظریف! یکی از وظیفه های فردی-شخصی جناب شما حراست از ادب و ظرافت ایرانی در گفتار است. چون جا افتاده ای. چون تثبیت شده ای. چون کاری را به انجام رسانده ای. چون می گویند زیان دنیا را بلدی. زبان روز را ...  تو باید حرفت را بزنی. حرف کشور ایران را... حرفت را بزن! استوار.... ولی قشنگ!.... ولی ظریف... حال که نماینده ایران شده ای، زیب "سخن دانی" ایرانی هم باش!....

مردم ما سخت آلوده بی تربیتی شده اند، "ظریفان" می خواهند، به الگو،  تا به راهی ازین دام و گرداب، برآیند....