چرا در مدرسه آموزش داده نمی شوند؟

چند نکته ساده برای حفظ جانتان؛ قبل، هنگام و بعد از سیل چه کنیم؟

افغانستان و ایران در روزهای اخیر شاهد سیل‌های ویرانگری بودند که جان ده‌ها نفر را گرفته و خسارات مالی سنگینی به بار آورده است. اما آیا راهی هست که جلوی مرگ را گرفت؟ بیش از نیمی از کسانی که در سیل کشته می‌شوند، می‌توانند به راحتی زنده بمانند، فقط با گوش دادن به این توصیه: "برگردید،‌ تا غرق نشوید"

 

ادامه نوشته

فصلی بر مردم شناسی قوچان

بسم الله!

امروزه بر سر سفره و به هنگام تناول خوراک، عبارت "بفرمایید"  بعنوان تعارف مرسوم است. در گذشته که مردم رفتارهای خود را بیشتر با رنگ دین ساز می کردند، به جای "بفرما/بفرمایید" در تعارف دیگران به تناول/ نوشیدن، عبارت پر برکت و بسیط[؟!] "بسم الله" زیب زبانها بود در تعارفا دیگران بر سرسفره...

فصلی بر مردم شناسی قوچان

خدا قوت! خدا نگهدار!

ایم روزها عبارت نه چندان دلچسب "خسته نباشید" که بیشتر نوعی نفرین است تا دعا، چنان جای خود را در تعارفات روز مره باز کرده که بیرون راندنش از ذهن و ضمیر محال می نماید...

تا همین دیروزها، مردم وقتی به عده ای برمی خوردند که مشغول کارند، مثلا برداشت محصول، یا برگشت از سرکاری، یا آبایری ای، یا ساختن بنایی و ... می گفتند "خدا قوت!" و پاسخ می شنیدند: "خدا نگهدار!" من نمی دانم در این دعاهای نجیب چه ضعفی کشف شد که اینها به حاشیه رفتند و خسته نباشید در زبان روزمره ما جا خوش کرد؟!

فصلی بر مردم شناسی قوچان

دست درست!

در گذشته وقتی رهگذری زا جایی رد می شد که عده ای مشغول کاری هستند مثلا در کار ساختن خانه ای هستند، یا بنایی یا مثلا نانوا مشغول خمیر ساختن می بود یا ... تازه وارد  با اشاره به اوستاد کار شاغل، می گفت: "اوستا درست درست!" و اوستاد  در پاسخ می گفت: "دین محمد درست!" و بدین گونه هم انرژی مثبت تولید می شد، هم حقانیت دینشان مکرر می شد.

این پاسخ دین محمد درست احتمالا کنایه از ین می بوده که درست فقط دین محمد(ص) است و احتمال اشتباه در کا رما هست! یا شاید به این معنا می بوده که امیدواریم این کار ما هم به عنایت حضرت رسول(ص) مانند دین آن حضرت کاری بی عیب و نقص باشد...

فصلی بر مردم شناسی قوچان

"زیاده"!

مردم گذشته ما آداب و رسومی در زندگی خود تدارک دیده بودن که ذهن و عین زندگی شان را متعادل می کرد. امروز نه از آن ارزش ها و هنجارهای گذشتگان خبری هست، نه ارزش -هنجار تازه ای جایگزین آنان شده است...

در گذشته هنگام برداشت خرمن، -که همه کارها دستی بود- گندم صاف شده و خرمن شده را که بهش"تاج" می گفتندف می بایستی با دیگ- که مسین می بود برای دو کار بود یکی برای شیر دوشیدن گوسفند و دیگر برای شمارش محصول زراعی-  یکی بشمارند و در جوال بریزند تا جوال پر بشود و به منزل برود...

به هنگام شمارش دیگ ها تا50 شمارش می شد و دوباره از یک بدیت ترتیب:

اول بنام خدا/دو نیست خدا(خداوند دوتا نیست)/3 سبب ساز جهان/چهار زین العابدین بیمار/5محمد باقر/3جعفر صادق/7موسی کاظم/8یا امام رضای غریب/9امام محمد تقی/10یا علی النقی/11 یا امام حسن عسکری/12 یا صاحب الزمان/زیاده(به جای 13 گفته می شد که خود 13 نحس شمرده می شد)/یا چهارده معصوم/ سالهای بعد از انقلاب مرحوم پدرم همیشه می گفت15امام خمینی و بعد با صدای بلند  و ممتدمی خندید/ 20/19/18/19/20/ از بیست برعکس شمرده می شد یعنی بجای 21 گفته می شد یم بیست/دو بیست/3بیست... تا 30/ و یک سی و دوسی و ... 40/ یک چهل و دو چهل و ... تا 50 و دوباره شکارش از یک.

فصلی بر مردم شناسی قوچان

درحاشیه مرگ!

"یقه بندی"

در گذشته وقتی کسی در می گذشت، خویشان و نزدیکان درجه اول وی به معنای اینکه بی کس شده اند، و برای نشان دادن نهایت غم خویش یقه خود را می دریده اند، یا یقه خود را می گشوده اند... واین گشادگی یقه بر اثر دریده شدن یا بازگذاشتن ... تا روز هفت وی و گاه تا چهلم باقی بوده. در پایان مراسم شب هفتم یا چهلم، بزرگان محلل، یقه صاحبان مصیبت را در همان مجلس هم می آورده و می بسته اند، به این مراسم، "مراسم یقه بندی" می گفته اند...

فصلی بر مردم شناسی قوچان

در حاشیه مرگ

بعد از پایان مراسم سوم و در گذشته بعد از مراسم هفتم متوفی، همسایگان و اقوام دور مصیبت دیدگان، یک یک خویشاوندان نزدیک را تا در خانه آنها همارهی کرده و در خانه را برایشان باز می کرده اند و صاحبان عزا را برای از سر گیری زندگی عادی به زندگی دعوت می کرده اند...

نیز برای صاحبان کسب و کار به همین شیوه، با مراجعه به در مغازه یا کسب مصیبت یده، محل کسب وی را می گشوده اند...

فصلی بر مردم شناسی قوچان

باورهایی در باره مرگ

مردم وقتی در معیت  مصیبت دیدگان، و برای خاک سپاری میتی به آرامستان می روند،  باید دوباره حتما با مصیبت دیدگان به در منزل آنان برگردند و حق ندارند برای ادای فاتحه بر سر مزار درگذشتگان خود بروند!

فصلی بر مردم شناسی قوچان

باورهایی در باره مرگ:

در بین پاره ای کرمانج های قوچان این باور وجود دارد که اگر کسی در روز چهارشنبه به خاک رفت(دفن او چهار شنبه بود) باید همراه او یک لنگه کفشش هم دفن شود و اگرنه مرگ و میر بعد از آن متوفی مسلسل خواهد شد!

وعجیب این است که در سه چهار سال اخیر این اتفاق در یکی از روستاهای اطراف هم افتاد! یعنی چهارشنبه ای کسی را دفن کردند ولی گویا به هنگام دفن، دست اندکاران امر، به تذکار پیران گوش نکرده و کفش متوفی را دفن نکرده بودن. بعد از این واقعه چهار-پنج مرگ مفاجاه در این روستا اتفاق افتاد همه از جوانان!