احساس تنفر !
از همه کسانیکه قلم در دست دارند و نمی نویسند، تریبون دارند و نمی گویند، صدایی دارند و خبگی پیشه کرده اند، کلاس دارند و درس نمی دهند..... درد مردم را،... بیزارم و احساس تنفری عمیق و عجیب پیدا کرده ام....
از کسانیکه دروغ های بزرگ را می شنوند و معرعن، از کنارش رد می شوند و به نام مردم از سکو ها و پله ها و نردبان ها بالا می روند... از وزیر و وکیل و رئیس،....
"دیهیم" همچنان بر سر"خشایار"ها درخشان باد!
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر ۱۳۹۷ ساعت 21:14 توسط "هه رای"
|
چنین می اندیشم که یک قوچانی هستم. به تمام معنا(تند و تیز، صادق، ضمخت، یک دنده، صدایی در وضعیت عادی هم نتراشیده، توده اضداد. با قهقه خنده، و عصبانیت در صفر تا چهار صدم ثانیه، زودباور، تحلیلگر، ریز بین، منتقد، خود رأی، با دیگران مهربان و با خویش بیگانه، در نظام اداری سربه زیر، بی دفاع، به کم -که چه عرض کنم- به هیچِ خود قانع، چون اژدها-فقیر- بر گنج فرهنگ خوابیده و...) به قوچانی بودن اگرهم افتخار کنم، افتخاری است مربوط به گذشته و به باشندگی نیاکانم...که، از فرط صداقت و صراحت لهجه ای که داشته اند، از شور آزاد منشی ای که لبریزبوده اند،از حرف زوری که در درازنای تاریخ برنتافته اند؛ همواره و هر روز خود مشق"بودن" نوشه اند...(از حمله مغول بگیر تا تگ هر نوخاسته ای که سر جهانداری و جهانگیری داشته و گذرش به قوچان افتاده و کمیتش اینجا نلنگیده است!) این را تاریخ گواهی تواند کردن...