انزجار از خویشتن خود
تصمیم گیری برای تدبیر امور شهر، مثلا برای تدبیر همین شهر خودمان، چه زمانها؟! در کجا ها؟ و توسط چه کسانی اتخاذ می شود؟!...
شهرستان قوچان حدود 200هزار نفر جمعیت دارد. ولی تصمیمات اداره شهر، در حاکم بودن هر جناح، در گعده ها و محفل های جناحی با حضور نهایتا 10تا 20 نفر کمتر و بیشتر، نه با بررسی ای شایان، که با مشورتی سطحی اغلب، شکل می گیرد. و مخالف خوانی جناح رقیب هم به همین منوال...
چرا باصطلاح نخبگان جامعه ما قادر نشده اند یا نخواسته اند سیستم تصمیم گیری مشارکتی بپردازند که با گردش اطلاعات و گرفتن دیدگاه های شهروندان و شکل دادن اجتماعات مشورتی و تصمیم گیری هایی بطور نسبی عمومی، مسایل شهر و شهرستان خود را از وجوه فرهنگی، دینی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، عمرانی، توسعه ای، رفاهی و خدماتی، هنری و اندیشه ای، و مهم تر از همه تصمیمات معطوف به بودجه و اعتبارات را اختیار کنند؟!...
سیاسی بودن در ایران بویژه داخل در یک جناح بودن، نه بر اساس دانش و بینش و عمق آگاهی و سواد شناخت و تحلیل سیاسی، و بهره بردان از فلسفه سیاسی؛ که بر اساس دوستی ها و رابطه ها و رفت و آمدها شکل می گیرد...
رویگردانی و فاصله داشتن از یک جناح هم بر همان عامل دوستی ابتناء است در بیشترین حالات....
این سنخ سیاسی بودن و شدن، در شهرستان ها بطرز عجیبی واقعیت، و فراگیر است. و تقریبا همه اعضاء یک جناح را در بر می گیرد که بطور خوشه ای و فقط از روی دوستی و روی مراوداتی که آدمها با هم دارند رخ می دهد....
چنین است که بدنه موسوم به "راست" و "چپ" در جامعه ما، از یک آبشخور فکری و فرهنگی و اندیشه ای مشروب می شوند و دو روی سکه جهل سیاسی و یی سوادی "شهروند"ی هستند. بسواد، بدون تحلیل سیاسی، بدون بینش و بصیرت اندیشه ای و بدون جرا رها شدن از تعصبات و خرافات و رفتار هایی- که در بیشتر وقت ها- با اخلاق میانه ای ندارند.... با سرانی کم سواد یا بهتر است بگوییم گرفتار شبه علم به جای علم در مشی سیاسی شان...