باور آوردن به پدیده شانس!
نوبخت ادامه داد: بنابراین اوضاع به این صورت که در فضای مجازی جلوه داده میشود، نیست. مردم هنوز دولت را دوست دارند و اگر عدهای عنوان میکنند که پشیمان هستند به نظر میرسد باید از آنان پرسید که شما کی رای دادید؟ شاید خیلی از آنان جزو کسانی نباشند که رای داده بودند.
********
من هرگاه چهره این حضرت و مناصبی که می گیرد و جا پایی که در قدرت دارد و ... با همه خرابی هایی که بار آورده و می آورد، می بینم واقعا مبهوت می شوم. که چگونه یک آدم که کار خراب کن است باز این همه مورد التفات واقع می شود؟! این است که مجبور می شودم به پدیده شانس باور بیاورم...
آنهایی که انتخابات ریاست جمهوری نهم -که آقای احمدی نژاد با مرحوم آقای هاشمی رقیب شده بود- را یادشان است، حتما آخرین مناظره آقای نوبخت با آقای خوش چهره را فرایاد می آوردند.... خوش چهره به بیان فنی اقتصادی از چیزی دفاع می کرد که می نمایاند احمدی نژاد آن کاره است. و تعریضا هم می گفت هاشمی نشان داده که به لحاظ فنی به اداره اقتصاد کشور نه وارد است و نه اعتنا دارد و از اینگونه.... حضرت مستطاب نوبخت که زبان هاشمی بود و موتر محرکه ستاد هاشمی بود و ... بجای اینکه پاسخ فنی و مقنع بیاورد حریف - به نگاه همان موقع خودم دانا ولی ساده اندیش یا خام شده-را؛ با تبختر تمام و لبخند مشمئز کننده و نگاه عاقل اندر سفیه، درآمد که "اصلا آقای احمدی نژاد قیافه اش به ریاست جمهوری می خورد؟!" اینجا بود که خوش چهره قلم بر دفتر نهاد و گفت من دیگر بحثی ندارم و دامن سخن را فراهم چید. و این به گمان من ضربه هولناکی بود به سیاست انتخاباتی و تبلیغاتی هاشمی... و به گمان من می باید به لحاظ فنی سیاسی، نوبخت توبیخ می شد. نه تنها که نشد بلکه همچنان بر صدر بود....
آمدیم! امروز هم که برخی چهره ها در بوق کرده اند که از رأی به روحانی پشیمان اند. راست یا دروغ! به جای حق دادن به آنان که "مختارید که پشیمان بشوید" یا صحه گذاردن به اینکه "این حق مردم است که به رأی خود بیاندیشند و در صورت برآورده نشدن توقعات، از رأی خود برگردند و آن را اعلام کنند" یا انتقادات وارده را پاسخ بدهد یا بپذیرد و .... خیلی راحت میانبر می زند و می گوید: "شما کی رأی داده بودید که پشیمان بشوید؟!" آخر از کجا دانسته ای که اینها رأی نداده اند؟! یا می گوید: "نخیر! دولت مقتدر است، و ..." مگر قرار است با انتقاد ها دولت ضعیف بشود؟ مگر نمی گویید انتقاد سازنده است؟!.... با این همه، و سردمدار بودن این بابا در دولت عجیب نیست؟ شانس نیست؟ یا شاید هم ساخنار ها واقعا در آنجا متصلب اند که حتی تذکاری هم به اینان نمی رود.....
می گویم تا این نگاه های کوچک و سطحی و دم غنیمتی در میان این عده، حال و روز اصلاحات و اصولگرایی و .... ناخوش خواهد ماند...
چنین می اندیشم که یک قوچانی هستم. به تمام معنا(تند و تیز، صادق، ضمخت، یک دنده، صدایی در وضعیت عادی هم نتراشیده، توده اضداد. با قهقه خنده، و عصبانیت در صفر تا چهار صدم ثانیه، زودباور، تحلیلگر، ریز بین، منتقد، خود رأی، با دیگران مهربان و با خویش بیگانه، در نظام اداری سربه زیر، بی دفاع، به کم -که چه عرض کنم- به هیچِ خود قانع، چون اژدها-فقیر- بر گنج فرهنگ خوابیده و...) به قوچانی بودن اگرهم افتخار کنم، افتخاری است مربوط به گذشته و به باشندگی نیاکانم...که، از فرط صداقت و صراحت لهجه ای که داشته اند، از شور آزاد منشی ای که لبریزبوده اند،از حرف زوری که در درازنای تاریخ برنتافته اند؛ همواره و هر روز خود مشق"بودن" نوشه اند...(از حمله مغول بگیر تا تگ هر نوخاسته ای که سر جهانداری و جهانگیری داشته و گذرش به قوچان افتاده و کمیتش اینجا نلنگیده است!) این را تاریخ گواهی تواند کردن...