تاریخ فردا  می نویسیم...

"محمد علی ابطحی نوشت: برای تشییع پیکر همسر دکتر شریعتی، درهای حسینیه ارشادِ شریعتی را باز نکردند. کنار همان خیابان «شریعتی» ایستادیم و نماز خواندیم. دولتهم مفقود بود؛ نمی توانست در حد باز کردن در اثر داشته باشد؟ مردم شریعتی را در همه راهپیمایی ها معلم انقلاب می نامیدند."

************

خب! در برابر این برخورد، این جز اینکه  پیش روی تاریخ سری افکنده پیش نهیم، چه می توانیم کرد؟! چه می توانیم گفت؟!...

این رفتار ها که امروز می کنیم، که می کنند، که می شود... این ها تاریخ فردای ما را شکل می دهد....  درون مایه تاریخ فردایی که به آیندگان تحویل می دهیم....

 

شب زده

 شب است و شب زدگان

که ماییم

حیران و سرگردان.

شب است و

شب سستی

به یافت خویشتن.

مرا می بایدم سر برآوردن

ز طرف کهنه جاجیم کرخت "والد" و"کودک"

"بالغ"ی باید مرا دیری است...

نجستم

نمی جویم

سواد هیچ "منار آشنایی" من

نمی بینم....

پیامبران کذاب...

آنان که مشکلات و وضع فعلی کشور را نه به نااندیشایی و نا معیار مندی و بی روشی در اداره کشور، که با نگاهی سرنزنش آلود-و به کدام تشریع؟!- به انتخاب مردم احاله می دهند، پیامبران کذابی بیش نتوانند بود...

 

واقعا تحمل می خواهد....

تکه تکه حرف های تریبون داران رسمی ما را کنار هم بگذارید!... واقعا تحمل می خواهد شنیدنشان....

عریانی چقدر خوب است...

دردی کشم

 

با پیاله هایی از کلمات

می گردم و می چرخم

تشنه می جویم...

سیراب که می کنم

گویی خود نوشیده ام

داغ می شوم.

گر می گیرم.

دنیا گرم می شود

ترسم می ریزد

عریانی چقدر خوب است...

 

اسکندر می باید...

شهر بی میکده

شهری که کوچه ای خلوت به کنج دنجی ندارد

شهری که جز استخوان، نزلی پیش نمی نهد

شهری که آدم ها را چونان دانه های کبریت

در قوطی می خواهد

شهری که مرا شاید، نیست....

اسکندری باید

مگر به شعله بسپارد

این حصار دربسته را

وآزادی فراهم آید

از خویشتن خویش

برای من

برای ما...

میکده...

 خراب از مکافات روزگار

کنجی میخواهم تا با خود خلوتی فراهم کنم

که نیست

میکده می خواهم....

 پیاله گردانی

که  چنگ بیاندازد در جان من

که بسوزاند روح خمول مرا..

من از این خموا می میرم...

بی میکده هم...

مگر کار هرکسی است؟!

بعضی وقت ها زبان داری اما نمی چرخد! دست داری اما دستگیر نیست! پای داری اما نای حرکت نه! چشم هایت انگار از آن تو نیستند. قلب داری اما فسرده اندش. نفس داری اما سرد! خون در رگ هایت یخ زده! زیر پوستت حس ناشناخته ای می خراشدت و تو آن موجود بیچاره ای می شود که از خودت باید به خودت پناه ببری...

و پناه دادن آدم به خودش مگر کار هرکسی است؟!...

دیوار کوتاه آن معلم کوهرنگی...

"وزیر آموزش‌وپرورش در واکنش به رفتار معلمی که دانش‌آموزان را مجبور می‌کند که او را تنبیه کنند، گفت: این کار نه تنها تشویق ندارد بلکه در حال پیگیری هستم آن همکار بنده باید دوره‌های بازآموزی را طی کند.

سید محمد بطحایی با انتقاد از رفتار معلم کوهرنگی که دانش‌آموزان تنبل کلاس خود را مجبور می‌کند خود او را تنبیه کنند، اظهار کرد: هر رفتاری که ترویج خشونت در مدرسه باشد، از حیث اصول تربیتی مذموم است و آن معلمی هم که این کار را کرده، اقدامی ضد تربیتی انجام داده است.

وزیر آموزش و پرورش افزود: این کار نه تنها تشویق ندارد بلکه در حال پیگیری هستم؛ آن همکار بنده باید دوره‌های بازآموزی را طی کند، زیرا تنبیه با هر روش و هر هدفی اعم از تنبیه فیزیکی و اعمال خشونت در مدرسه مذموم و ناپسند است.

بطحایی همچنین در مورد تنبیه بدنی دانش‌آموزان در برخی مدارس نیز گفت: تنبیه بدنی یا هرگونه تنبیهی که بر شخصیت و روحیه دانش‌آموزان اثر منفی بگذارد، خط قرمز آموزش و پرورش است و ما هیچ ملاحظه‌ای در برخورد با متخلفان در این زمینه نخواهیم داشت.

این عضو هیئت دولت ادامه داد: با متخلفان به‌صورت شدیدترین نوع برخوردی که در قوانین ما وجود دارد، برخورد شده است.

چند روز قبل فیلمی در فضای مجازی منتشر شد که معلمی در کوهرنگ دانش آموزان تنبل کلاس خود را مجبور می‌کند، او را تنبیه کنند."

*******

جناب وزیر آموزش و پرورش! فکر نمی کیند خود جناب عالی در همین دو سه خط افاضه، جند حرفکت توأم با خشونت و ضد تربیتی انجام داده اید؟! ...

ماجرای کش و قوس دار حذف و ابقا امتحان تیز هواشان در تابستان سال جاری برای دوره اول دبیرستان که از ذهن مشعشع جناب عالی بود، حاوی چه محتوای تربیتی بود؟ کدام آرامش و را به خانواده ها و روان دانش آموزان تزیرق کرد؟ و .... با افاضا شما یاد پینه سر زانوی اشتر و ادعای حمام گرمش می افتم....

شرم حضور؟!

من نمی دانم جناب رئیس جمهور در چه حالی اند و کدام دغدغه ها روی دوش او و کدام حرف ها روی شینه اش سنگینی می کنند...؟!

ولی می پرسم در برابر این همه نقد و انتقاد که به ایشان می شود - و البته هیچ ایرادی هم بدان انتقاد ها نیست که حق هر شهروندی است که دیدگاه و نقد و نظر خود بگوید- بقیه هیأت دولت و وزیران و معاونان و رأسای سازمانها و استانداران و ...  چه شرم حضوری دارند که نمی توانند از دولت خود و از سازمان خود  و از رئیس خود که نماینده حقوقی تصمیمات آنها هم هست، دفاع کنند و دفداع نمی کنند؟! و مگر از این میانه فقط "آشا" است که  با تریبون آشنا است؟!

حالا آنِ شما چه افتخاری دارد؟!

انتخاب:

"غلامعلی حداد عادل در سخنرانی پیش از خطبه های نماز جمعه قم با تاکید بر اینکه این افتخار نیست که عده ای بگویند هرگز انگشت ما روی فیلتر نخواهد رفت، اظهار داشت: دشمن برای جنگ اقتصادی خود پیوست فرهنگی تعریف کرده که با ابزار شبکه ها و فضای مجازی به دنبال تحقق اهداف شوم خود است."

************

1- فیلترینگ که عشق شماست جناب حداد عادل!! چه افتخاری دارد که آنانکه با آن سازگار نیستند به مخالفت خود افتخار نکنند؟!

2- ادیبان ما که شما هم خود را در آن ردیف جا زده اید!! گفته اند با بزرگتر خود به کنایت سخن مگویید. عده ای انگفته اند هرگز انگشت ما روی فیلتر نخواهد رفت! بلکه این جناب رئیس جمهور ما بوده که چنین گزاره گفته است.  و "رئیس جمهور"، رئیس "جمهور" است. و جمهور یعنی تجتماع من و شما 80میلیون ایرانی.... پس لطف کنید کنایه مگویید. رک و راست نقد خود را خطاب به مرجع گزاره بیان دارید و حق دفاع هم برایش قایل شوید... اینگونه ملک و ملک داری آدابی بالاخره پیدا می کند....

3-

 

رنگ رخساره

انتخاب:

"علم‌الهدی:.../ برخی می‌گویند پس چرا رهبری مداخله نمی‌کنند؟ نمایندگان مجلس و رئیس‌جمهور را شما انتخاب کردید؛ رهبری آنها را کنار بزنند؟ اگر کنار بزنند، از جمهوری اسلامی چه می‌ماند؟"

*******

از قدیم گفته اند رنگ رخساره خبردهد از سر ضمیر. حالا نقل این سّر و رنگ رخساره آقایان است در برکناری رئیس جمهور....

گیریم که این کی را هم کنار زدیم. آن یکی را که "معجزه هزاره" و نماینده خدا و لطف امام زمان می نامیدیم و با سلام و صلوات آمد، مگر چه کرد؟  با او چه کردیم؟...

برکناری این یکی هم اشکال ندارد به گمان من بچه! ولی باید پای این خواسته خود در برکناری رئیس جمهور بایستید و مسؤلیت بعد از او را بپذیرید... می کنید؟! بسم الله! رأی من هم مال شما...

 

"ناگهان چقدر زود دیر می شود"!

خبر مرگ همیشه و در همه جا و در مرگ همه کس سهمگین و کوبنده است...

"محمد نبی حبیب در گذشت"

 خلاف جهت آب شنا کردن نه کار من است. لیک می بایدم تا احساس خود را از حوادث روزگار برای تذکار خود، بگویم....

خدایش بیامرزاد!...

می رویم و به پاسخ آنچه از ما رفته است، گرفتار،  بقول خواجه بیهقی.

... گمان می کنم برای خدابیامرز خیلی زود، دیر شد!...

خدا رحمت کند مرحوم حبیب الله عسگر اولادی را ....

 دیر شدن ناگهانی در زندگی اش را پیش از مرگ، تدارکی فرمود....

 خرخانه؟!

حیف که به تجربه دریافته ام "همه" یا "هر" بوی غیر منطقی بودن می دهند... و فهمیده ام که "برخی" و "بعضی" کلمات طلایی ای هستند که زیب و زینت و فراغ بال گوینده توانند افتاد...

اگر اینها نبود می گفتم همه نشست ها و اجتماعات و دفتر ها و دکان ها که من می شناسم، خر خانه اند!  ... از دفتر دبیرستان تا دفتر آخرین مقام یک شهر...

هیچ از خود پرسیده اند؟!

قانون، قانون، قانون.....

چه خوب! که دنیا با مفهوم قانون این اندازه مأنوس شده است....

راستی مفهوم "قانون" برساخته چه کسی و کدام فرهنگ است؟! و خود آنها در دنیای امروز چه معنایی به این مفهوم می دهند؟ و چه برخوردی با آن دارند؟ و آن را چگونه به کار می برند؟

به خیال کژ من، قاون دو معنی و دو کارکرد دارد...

در دنیای مبدعان این مفهوم، معنی نظم و حد و حدود و تکلیف و حقوق و .... و از صدر تا ذیل جامعه را در پوشش نفوذ و قدرت خود گرفته و می گیرد.

در دیگر جاها مثلا در حکومت مادورو، اردوغان، شی، پوتین، و... در گذشته  حکومت حسنی مبارک، صدام حسین، معمر قذافی، و....

این فقط جکومت است که قانونی است!! و اگر حکومت اینها قانونی است نمی دانم چرا بقیه چیزهاشان  به زعم مردم خودشان، فراقانونی است؟! مثل تصمیم گیرهاشان، مثل روش حکمرانی شان، مثل تمکینشان به خواست مردم، مثل فضای بسته سیاسی و اجتماعی که بر می آوردن، مثل انحصاری که در حلقه حاکمان ایجاد می کندد، مثل یکه تاری که در عرصه اقتصاد برای گروه خود قایل اند، و ....

احتمالا در اینجور جاها قانون، نه قانو! که چتری است برای بودن و ماندن....