آیا موشی در انبان قوچان افتاده است؟!
"یلدا عباسی زاده روستائی در 30 کیلومتری شیروان است. موسیقی افغانستان و حتی تاجیکستان بسیار متاثر از موسیقی این منطقه است. یعنی شیروان. این موسیقی معروف است به "مقامی"
یلدا عباسی علاوه بر آن خواننده موسیقی مقامی است آهنگساز هم هست و به چند ساز محلی تسلط دارد. شعر هم می گوید. مادر وی نیز هم "دوتار" که ساز مخصوص خراسان است می زند و او نیز می خواند. عباسی زاده تاکنون چند کنسرت در خارج از کشور داده است اما خراسان محروم از کنسرت اوست."
******
این باصطلاح خبر-تحلیل بالا، در فضای مجازی درج شده است... من نمی دانم چه کسی آن را پرداخته و کدام هنر مندناشناسِ نا آشنا و نا آگاه به، و از، فضای موسیقی مقامی[موقامی؟!] بدان دامن زده و می زند.. ولی هرچه هست موشی در انبان فرهنگ و دارایی قوچان افتاده است گویی!... دیری است البته! و از هر سو و از هر زاویه می جود قوچان ما را...
به سوی کس خاصی نشانه نمی روم این موش، ممکن است بی حالی و بی اعتنایی خود ما قوچانیان به دارایی های و سرمایه های خودمان باشد. و اینکه از داشته های خود خوب پاسبانی نمی کنیم....
چنین می اندیشم که یک قوچانی هستم. به تمام معنا(تند و تیز، صادق، ضمخت، یک دنده، صدایی در وضعیت عادی هم نتراشیده، توده اضداد. با قهقه خنده، و عصبانیت در صفر تا چهار صدم ثانیه، زودباور، تحلیلگر، ریز بین، منتقد، خود رأی، با دیگران مهربان و با خویش بیگانه، در نظام اداری سربه زیر، بی دفاع، به کم -که چه عرض کنم- به هیچِ خود قانع، چون اژدها-فقیر- بر گنج فرهنگ خوابیده و...) به قوچانی بودن اگرهم افتخار کنم، افتخاری است مربوط به گذشته و به باشندگی نیاکانم...که، از فرط صداقت و صراحت لهجه ای که داشته اند، از شور آزاد منشی ای که لبریزبوده اند،از حرف زوری که در درازنای تاریخ برنتافته اند؛ همواره و هر روز خود مشق"بودن" نوشه اند...(از حمله مغول بگیر تا تگ هر نوخاسته ای که سر جهانداری و جهانگیری داشته و گذرش به قوچان افتاده و کمیتش اینجا نلنگیده است!) این را تاریخ گواهی تواند کردن...