[بدون گفتار زیادتی به سر قصه می شویم... ]

علی زمانیان

آن که روزهایش همه، بی قدر است، شب قدر به چه کار آیدش؟

🔅روزها، هفته‌ها و ماه‌ها را در بیهودگی، عصیان و در بی حاصلی و در غفلتی مذموم سپری می‌کنیم. زندگی و عمرمان را در سرگردانی و بی‌اخلاقی می‌گذرانیم، آن گاه به قصد زدودنِ زنگارها از درون، ساعتی و در شبی به نام “شب‌قدر” می‌نشینیم و دعایی می‌خوانیم که حتی ترجمه‌ی ساده‌ی آن را نیز نمی‌دانیم، . قرآن بر سر می‌نهیم و سپس شادمان از این که وظیفه‌مان را انجام داده‌ایم و “قدر” را قدر نهاده‌ایم، سر بر بالین آسودگیِ غافلانه می‌گذاریم. سال‌ها از پسِ این همه تکرارِ چنین شبی، هیچ گاه از خود نپرسیدیم اگر “شب‌قدرِ” ما شبی عزیز بود که از هزار شب برتر است، چرا پیش از “قدر” و پس از آن، تغییری نکرده‌ایم، بهتر نشده‌ایم و بلکه اوضاع‌مان بدتر و تباه‌تر شده‌است. تعجب نکردیم از این که اگر قرار بود “شب قدر”، قدرمان را بیفزاید چرا چنین حقیرانه زندگی می‌کنیم.