چرا از صداقت روی گردانیم؟! و دماغ مقصد می پروریم؟!
در حاشیه نامه آقای قالیباف:
«بسم الله الرّحمن الرّحیم"
"جوانان انقلابی و دلسوز ایران عزیز...."(1)
می پرسم ... این "جوانان انقلابی و دلسور ایران" چه کسانی اند؟ کجایند؟ چه ویژگی هایی دارند؟ چه مرامی دارند؟ پاتوق یا مقر یا دقتر یا حزبشان کجاست؟...
چرا می کوشیم با هویت های جعلی و تاریک، در صحنه سیاست -که الزاما باید شفاف و آشکار متعین باشد- بمانیم؟! چرا از انصاف خود خبر نمی گیریم و چرا بر مسیر صداقت گام نمی گذاریم؟
برادرجان! لازم نیست همه چیز را خود تو بدانی؟! ولی لازم است مشاوران دانا و صداق و صدیق، به کمک بخوانی عرصه سیاست وری را...
(1) با پوزش ژرف ار خواننده گرامی. از درج اصل نامه که -در صورت لزوم، در رسانه جات قابل رد یابی و بازیابی است- به گمان من مهوع بود معذور شدم.
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۶ ساعت 20:12 توسط "هه رای"
|
چنین می اندیشم که یک قوچانی هستم. به تمام معنا(تند و تیز، صادق، ضمخت، یک دنده، صدایی در وضعیت عادی هم نتراشیده، توده اضداد. با قهقه خنده، و عصبانیت در صفر تا چهار صدم ثانیه، زودباور، تحلیلگر، ریز بین، منتقد، خود رأی، با دیگران مهربان و با خویش بیگانه، در نظام اداری سربه زیر، بی دفاع، به کم -که چه عرض کنم- به هیچِ خود قانع، چون اژدها-فقیر- بر گنج فرهنگ خوابیده و...) به قوچانی بودن اگرهم افتخار کنم، افتخاری است مربوط به گذشته و به باشندگی نیاکانم...که، از فرط صداقت و صراحت لهجه ای که داشته اند، از شور آزاد منشی ای که لبریزبوده اند،از حرف زوری که در درازنای تاریخ برنتافته اند؛ همواره و هر روز خود مشق"بودن" نوشه اند...(از حمله مغول بگیر تا تگ هر نوخاسته ای که سر جهانداری و جهانگیری داشته و گذرش به قوچان افتاده و کمیتش اینجا نلنگیده است!) این را تاریخ گواهی تواند کردن...