سیاسی بودن در ایران بویژه داخل در یک جناح بودن، نه بر اساس دانش و بینش و عمق آگاهی و  سواد شناخت و تحلیل سیاسی، و بهره بردان از فلسفه سیاسی؛ که بر اساس دوستی ها و رابطه ها و رفت و آمدها شکل می گیرد...

رویگردانی و فاصله داشتن از یک جناح هم بر همان عامل دوستی ابتناء است در بیشترین حالات....

این سنخ سیاسی بودن و شدن، در شهرستان ها بطرز عجیبی واقعیت، و فراگیر است. و تقریبا همه اعضاء یک جناح را در بر می گیرد که بطور خوشه ای و فقط از روی دوستی و روی مراوداتی که آدمها با هم دارند رخ می دهد....

چنین است که بدنه موسوم به "راست" و "چپ"  در جامعه ما،  از یک آبشخور فکری و فرهنگی و اندیشه ای مشروب می شوند و دو روی سکه جهل سیاسی و یی سوادی "شهروند"ی هستند. بسواد، بدون تحلیل سیاسی، بدون بینش و بصیرت اندیشه ای و بدون جرا رها شدن از تعصبات و خرافات و رفتار هایی- که در بیشتر وقت ها- با اخلاق میانه ای ندارند....  با سرانی کم سواد یا بهتر است بگوییم گرفتار شبه علم به جای علم در مشی سیاسی شان...