سوم دی ماه نودو پنج بود.

اینجا پستی نوشتم با عنوان"گِزگِز سرما" و در آن ماجرای سرد و کرخت شدن  ذهن و ضمیر، از خاموشی سعید بود. پسر آقای اسعدی....

و امروز.... درواقع دیروز... سر شب، خبر آوردند که زن سعید نیز...

خداوندا!... سر این معما نه در حد و توان ادراک ماست...

مادر این دوتا بچه هم رخت سفر بست... چرا آخر؟!....

باورم نمی شود...