جان مایه حیات ما دروغ!
در وووووووووووو غ!
صبحم دروغ و ظهر دروغ و شبم دروغ
دم پيش ازآْنكه حرف شود برلبم ، دروغ!
هنگام سرخوشي، همه احساس من، ادا
هنگام ناخوشي ، بتمامي تبم دروغ
ايمان شعار وعشق شعار و خدا، شعار
از دين، به غير كاسبي از مذهبم، دروغ
مهرم ريا و مٌهر ريا و دعا ، ريا
اشکم دروغ و زمزمه ياربم ، دروغ
در دل هرآنچه غير هوا و هوس، فريب
در سر به جز زبان وبه جز غبغبم دروغ!
**
صادق منا ! كه هيچ نياموختم به خلق
جز آنچه ياد داد به من ، " مكتبم دروغ "!
"سپاهی لایین"
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد ۱۳۹۶ ساعت 8:27 توسط "هه رای"
|
چنین می اندیشم که یک قوچانی هستم. به تمام معنا(تند و تیز، صادق، ضمخت، یک دنده، صدایی در وضعیت عادی هم نتراشیده، توده اضداد. با قهقه خنده، و عصبانیت در صفر تا چهار صدم ثانیه، زودباور، تحلیلگر، ریز بین، منتقد، خود رأی، با دیگران مهربان و با خویش بیگانه، در نظام اداری سربه زیر، بی دفاع، به کم -که چه عرض کنم- به هیچِ خود قانع، چون اژدها-فقیر- بر گنج فرهنگ خوابیده و...) به قوچانی بودن اگرهم افتخار کنم، افتخاری است مربوط به گذشته و به باشندگی نیاکانم...که، از فرط صداقت و صراحت لهجه ای که داشته اند، از شور آزاد منشی ای که لبریزبوده اند،از حرف زوری که در درازنای تاریخ برنتافته اند؛ همواره و هر روز خود مشق"بودن" نوشه اند...(از حمله مغول بگیر تا تگ هر نوخاسته ای که سر جهانداری و جهانگیری داشته و گذرش به قوچان افتاده و کمیتش اینجا نلنگیده است!) این را تاریخ گواهی تواند کردن...