در ولوله "کل" کشان زنان که  فریاد به سر انداخته بودند و خانه را بر سر گذاشته بودند و کسی با کسی نبود و هم همه مجلس آرا بود و ... ناگهان به رسم مألوف و عادت معروف، یکی از آن میان درآمد که "داماد باید برقصد" و بقیه با صدایی مبهم همراه، که: "داماد باید برقصد"... داماد چه کرد؟! اگر انتظار دارید که برخاسته و دستی به افشاندن بر آورده باشد، سخت در اشتباهید... داماد -که من باشم چون احمقی تام و تمام، و بدون فهم این حماقت- چشم ریز کرد و آژنگ به چهره دواند و در جستجوی کسی که مکرر کرده بود که " داماد باید برقصد" گردن کشید و مثلا محکم، درآمد که: "کی بود؟!!!" و "یعنی که من و رقص؟ً" و "یعنی که  تو باید توبیخ بشوی!!" که مرد!! را دعوت به رقص می کنی!!...و قشقرق زنانه چه فروکش کرد، سریع!!

تا امروز وقتی یاد این موضوع می افتادم، نوعی خریت مردانه - غرور- در جان من می دوید و کیفورم می کرد... اما امروز! امروز نا گهان برقی در بصیرتم دوید و این پرسش را در ذهنم انداخت که: "مرد حسابی!  به جای اینکه دل دوستان و میهمانان و حاضرانی که خودت به مجلس دعوتشان کردی را به دست افشانننی شاد کنی، صدا به گلو دواندی و دنبال تحریض کننده داماد به رقص، گشتی؟! نگفتی بیچاره آن زن -که معلوم شد خجلتی برده لابد که صدایش فرو نشست-  زیر ذره بین نگاه ها آب شود و بزند زیر گریه و مجلس را ترک و بلکه طرد کند؟ و بعد دیگرانی هم؟!"...

خداییش به پشت سر که نگاه می کنم می بینم آن "زن" آن زن فرشته خوی، آن زن فهیم خویشتن دار، عجب انسان فرشته وش و خویشتن دار و دریا دلی بوده که رفتار مرا هیچ به روی خود نیاورده و همچنان پاس حرمت مجلس را داشته است...

امروز از ورای سالیانِ-تخری ای که بر من گذشته- تمام قامت پیش پایت می ایستم و دست نجابتت را گرم می بوسم ای زن!  که مادر و خواهر و همسر و .... هستی. ای زینت دهنده ذهن و ضمیر و مجالس مردان، اعم از اینکه قدر تو را بدانند یا ندانند! ...تعظیم!