بدنه جامعه ما به خود نادیده انگاری مبتلا است...
به نقل از روزنامه شرق چهارشنبه29/شهریور
..."قاضي سيامك مديرخراساني [قاضی پرونده مرتضوی]در گفتوگو با تسنيم نكتههاي جالبي درباره خاطرات پروندههاي مهم و دوران كاري خود گفته است. [...]در این پرونده با توجه به تحقیقاتی که انجام شده بود، برای دادگاه محرز شد که تخلفات صورت گرفته است.در حکم دادگاه، انفصال دائم از خدمات قضائي، پنج سال انفصال از خدمات دولتی و ٢٠٠ هزار تومان جزای نقدی صادر شده بود که همه فقط ٢٠٠ هزار تومان را بزرگ کردند اما ندیدند کسی که در این شهر دادستان بوده و تقریبا حرف اول را میزده، محاکمه و به انفصال دائم از خدمات قضائي محکوم شده است. انفصال دائم از خدمات قضائي برای یک قاضی مانند حکم اعدام است. "
"هیچکس این دو مورد انفصال را نگفت و ندید و فقط گفتند چرا به ٢٠٠ هزار تومان محکوم شده است."
******
جامعه ما بدنه خودش را نادیده گرفته است . همیشه نادیده می گیرد. گویی نمیداند یا نمی خواهد بداند که برای ساختن جامعه، برای راست آوردن کژی ها باید بدنه هم، نقش اساسی خود را باور، و مسؤلیت تاریخی خود را بپذیرد....
بدنه جامعه ما نسبت به خود، خیلی منعطف است و فقط نسبت به بالاسری هاست که غر و لند دارد به مثابه اصلاح!!
راست می گوید مدیر خراسانی! جامعه پاداش او را در این پرونده سنگین نداد و دین وی را ادا نکرد! و وقتی دین داینان فرهنگی، سیاسی، قضایی، اجتماعی و ... به خوبی ادا نشود البته که کژی ها مزمن خواهند شد.
چنین می اندیشم که یک قوچانی هستم. به تمام معنا(تند و تیز، صادق، ضمخت، یک دنده، صدایی در وضعیت عادی هم نتراشیده، توده اضداد. با قهقه خنده، و عصبانیت در صفر تا چهار صدم ثانیه، زودباور، تحلیلگر، ریز بین، منتقد، خود رأی، با دیگران مهربان و با خویش بیگانه، در نظام اداری سربه زیر، بی دفاع، به کم -که چه عرض کنم- به هیچِ خود قانع، چون اژدها-فقیر- بر گنج فرهنگ خوابیده و...) به قوچانی بودن اگرهم افتخار کنم، افتخاری است مربوط به گذشته و به باشندگی نیاکانم...که، از فرط صداقت و صراحت لهجه ای که داشته اند، از شور آزاد منشی ای که لبریزبوده اند،از حرف زوری که در درازنای تاریخ برنتافته اند؛ همواره و هر روز خود مشق"بودن" نوشه اند...(از حمله مغول بگیر تا تگ هر نوخاسته ای که سر جهانداری و جهانگیری داشته و گذرش به قوچان افتاده و کمیتش اینجا نلنگیده است!) این را تاریخ گواهی تواند کردن...