شناخت و داوری دردناک!
بعنوان یک کنشگر سیاسی، اندیشه ور، و انسانگرا، دلم می خواهد فریاد کنم که همه اهل قلمی که در وادی سیاست می نویسند، مخصوصا خارج نشینان برج عاجی، یا کنار گود نشین یا ...
به انسانیت پشت پا زده اند. خیلی محکم. حالا می بینید درستی این خام سخن را یک روز....
دقیت بفرمایید عرض من سیاسی نویسان است و نه اهل علم و ادبیات و اخلاق و عرفان و تاریخ....
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۶ ساعت 20:19 توسط "هه رای"
|
چنین می اندیشم که یک قوچانی هستم. به تمام معنا(تند و تیز، صادق، ضمخت، یک دنده، صدایی در وضعیت عادی هم نتراشیده، توده اضداد. با قهقه خنده، و عصبانیت در صفر تا چهار صدم ثانیه، زودباور، تحلیلگر، ریز بین، منتقد، خود رأی، با دیگران مهربان و با خویش بیگانه، در نظام اداری سربه زیر، بی دفاع، به کم -که چه عرض کنم- به هیچِ خود قانع، چون اژدها-فقیر- بر گنج فرهنگ خوابیده و...) به قوچانی بودن اگرهم افتخار کنم، افتخاری است مربوط به گذشته و به باشندگی نیاکانم...که، از فرط صداقت و صراحت لهجه ای که داشته اند، از شور آزاد منشی ای که لبریزبوده اند،از حرف زوری که در درازنای تاریخ برنتافته اند؛ همواره و هر روز خود مشق"بودن" نوشه اند...(از حمله مغول بگیر تا تگ هر نوخاسته ای که سر جهانداری و جهانگیری داشته و گذرش به قوچان افتاده و کمیتش اینجا نلنگیده است!) این را تاریخ گواهی تواند کردن...