به پشت سر که می نگرم می بینم سخت بیشعور بوده ام، و هستم هم!

.... همواره، با یک خنده اعتماد کرده ام. با یک اخم به قهر گراییده ام، به یک تهدید ترسیده ام، از یک تمجید، برآمده ام. به اندک دلگیری و دلتنگی، گریسته ام و  گاه، از کم گنجایی، به سرخنده شده ام.  با کوچک ناسازگاری،  همه چیز را تمام شده ارزیابی کرده ام، و... 

و هزار شاخص دیگر گه گفتنش نتوانم و نشاید.... .     

بله! به پشت سر که می نگرم می بینم بیشعور ترین کسم در زندگی خود....