بازی روزگار....
روایت گونه ای است از حضرت امیر علیه السلام به نوعی گله و شکوه از بازی روزگار....
می فرمایند بدین مضمون که: روزگار آنقدر مرا پایین آورد آنقدر مرا پایین آورد ... که مردم گفتند"علی و معاویه"!...
می گویم یعنی حالا "ایران" را اینقدر موقعیت تاریخی اش فرو افتاده می بینند که عربستان هم شاخ و شانه بکشد برای ما؟!....
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان ۱۳۹۶ ساعت 21:26 توسط "هه رای"
|
چنین می اندیشم که یک قوچانی هستم. به تمام معنا(تند و تیز، صادق، ضمخت، یک دنده، صدایی در وضعیت عادی هم نتراشیده، توده اضداد. با قهقه خنده، و عصبانیت در صفر تا چهار صدم ثانیه، زودباور، تحلیلگر، ریز بین، منتقد، خود رأی، با دیگران مهربان و با خویش بیگانه، در نظام اداری سربه زیر، بی دفاع، به کم -که چه عرض کنم- به هیچِ خود قانع، چون اژدها-فقیر- بر گنج فرهنگ خوابیده و...) به قوچانی بودن اگرهم افتخار کنم، افتخاری است مربوط به گذشته و به باشندگی نیاکانم...که، از فرط صداقت و صراحت لهجه ای که داشته اند، از شور آزاد منشی ای که لبریزبوده اند،از حرف زوری که در درازنای تاریخ برنتافته اند؛ همواره و هر روز خود مشق"بودن" نوشه اند...(از حمله مغول بگیر تا تگ هر نوخاسته ای که سر جهانداری و جهانگیری داشته و گذرش به قوچان افتاده و کمیتش اینجا نلنگیده است!) این را تاریخ گواهی تواند کردن...