حال من....
بهت و حیرت و سکوت....
این است حال من در ریزش لحظه های زندگی
در دریای پیرامون شناورم
چوی یکی ماهی مرده....
یا پر کاهی، اسیر چمِ موج...
نه!...
ماهی مرده یا پر کاهی اسیر...
بی کینه اند و من لبریز...
از آینه می پرسم:
از چه رو بر گلوی آنکه راه نفس
بسته است برمن
با بغض چنگ نمی اندازم؟!...
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۷ ساعت 7:31 توسط "هه رای"
|
چنین می اندیشم که یک قوچانی هستم. به تمام معنا(تند و تیز، صادق، ضمخت، یک دنده، صدایی در وضعیت عادی هم نتراشیده، توده اضداد. با قهقه خنده، و عصبانیت در صفر تا چهار صدم ثانیه، زودباور، تحلیلگر، ریز بین، منتقد، خود رأی، با دیگران مهربان و با خویش بیگانه، در نظام اداری سربه زیر، بی دفاع، به کم -که چه عرض کنم- به هیچِ خود قانع، چون اژدها-فقیر- بر گنج فرهنگ خوابیده و...) به قوچانی بودن اگرهم افتخار کنم، افتخاری است مربوط به گذشته و به باشندگی نیاکانم...که، از فرط صداقت و صراحت لهجه ای که داشته اند، از شور آزاد منشی ای که لبریزبوده اند،از حرف زوری که در درازنای تاریخ برنتافته اند؛ همواره و هر روز خود مشق"بودن" نوشه اند...(از حمله مغول بگیر تا تگ هر نوخاسته ای که سر جهانداری و جهانگیری داشته و گذرش به قوچان افتاده و کمیتش اینجا نلنگیده است!) این را تاریخ گواهی تواند کردن...