بهت و حیرت و سکوت....

این است حال من در ریزش لحظه های زندگی

در دریای پیرامون شناورم

چوی یکی ماهی مرده....

یا پر کاهی، اسیر چمِ موج...

نه!...

ماهی مرده یا پر کاهی اسیر...

بی کینه اند و من لبریز...

 از آینه می پرسم:

 از چه رو بر گلوی آنکه راه نفس

بسته است برمن

با بغض چنگ نمی اندازم؟!...