سلول انفرادی

که گفته اند، چیست مگر؟!...

این -که ما زندگی نامش کرده ایم-

 همان خبه کنجی است  که توصیفش گفته اند....

"سلامت را

پاسخ

نخواهنئد گفت

سرها در گریبان است.."

نه فیلمی، رمانی کو؟

کجاست شعر تری اینجا؟!

وزان زخمه که بُرّد پرده های دل

کنج کافه ای و یکی آدم که آنجا استکانی چای و قهوه ای و دم گرمی شاید...

"گشتیم نبود! ....نگرد نیست!..."

تابو است اینها اینجا....