تاریخ فردا می نویسیم...
"محمد علی ابطحی نوشت: برای تشییع پیکر همسر دکتر شریعتی، درهای حسینیه ارشادِ شریعتی را باز نکردند. کنار همان خیابان «شریعتی» ایستادیم و نماز خواندیم. دولتهم مفقود بود؛ نمی توانست در حد باز کردن در اثر داشته باشد؟ مردم شریعتی را در همه راهپیمایی ها معلم انقلاب می نامیدند."
************
خب! در برابر این برخورد، این جز اینکه پیش روی تاریخ سری افکنده پیش نهیم، چه می توانیم کرد؟! چه می توانیم گفت؟!...
این رفتار ها که امروز می کنیم، که می کنند، که می شود... این ها تاریخ فردای ما را شکل می دهد.... درون مایه تاریخ فردایی که به آیندگان تحویل می دهیم....
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۷ ساعت 12:33 توسط "هه رای"
|
چنین می اندیشم که یک قوچانی هستم. به تمام معنا(تند و تیز، صادق، ضمخت، یک دنده، صدایی در وضعیت عادی هم نتراشیده، توده اضداد. با قهقه خنده، و عصبانیت در صفر تا چهار صدم ثانیه، زودباور، تحلیلگر، ریز بین، منتقد، خود رأی، با دیگران مهربان و با خویش بیگانه، در نظام اداری سربه زیر، بی دفاع، به کم -که چه عرض کنم- به هیچِ خود قانع، چون اژدها-فقیر- بر گنج فرهنگ خوابیده و...) به قوچانی بودن اگرهم افتخار کنم، افتخاری است مربوط به گذشته و به باشندگی نیاکانم...که، از فرط صداقت و صراحت لهجه ای که داشته اند، از شور آزاد منشی ای که لبریزبوده اند،از حرف زوری که در درازنای تاریخ برنتافته اند؛ همواره و هر روز خود مشق"بودن" نوشه اند...(از حمله مغول بگیر تا تگ هر نوخاسته ای که سر جهانداری و جهانگیری داشته و گذرش به قوچان افتاده و کمیتش اینجا نلنگیده است!) این را تاریخ گواهی تواند کردن...