فصلی بر مردم شناسی قوچان
باورهایی در باره مرگ:
در بین پاره ای کرمانج های قوچان این باور وجود دارد که اگر کسی در روز چهارشنبه به خاک رفت(دفن او چهار شنبه بود) باید همراه او یک لنگه کفشش هم دفن شود و اگرنه مرگ و میر بعد از آن متوفی مسلسل خواهد شد!
وعجیب این است که در سه چهار سال اخیر این اتفاق در یکی از روستاهای اطراف هم افتاد! یعنی چهارشنبه ای کسی را دفن کردند ولی گویا به هنگام دفن، دست اندکاران امر، به تذکار پیران گوش نکرده و کفش متوفی را دفن نکرده بودن. بعد از این واقعه چهار-پنج مرگ مفاجاه در این روستا اتفاق افتاد همه از جوانان!
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین ۱۳۹۸ ساعت 22:0 توسط "هه رای"
|
چنین می اندیشم که یک قوچانی هستم. به تمام معنا(تند و تیز، صادق، ضمخت، یک دنده، صدایی در وضعیت عادی هم نتراشیده، توده اضداد. با قهقه خنده، و عصبانیت در صفر تا چهار صدم ثانیه، زودباور، تحلیلگر، ریز بین، منتقد، خود رأی، با دیگران مهربان و با خویش بیگانه، در نظام اداری سربه زیر، بی دفاع، به کم -که چه عرض کنم- به هیچِ خود قانع، چون اژدها-فقیر- بر گنج فرهنگ خوابیده و...) به قوچانی بودن اگرهم افتخار کنم، افتخاری است مربوط به گذشته و به باشندگی نیاکانم...که، از فرط صداقت و صراحت لهجه ای که داشته اند، از شور آزاد منشی ای که لبریزبوده اند،از حرف زوری که در درازنای تاریخ برنتافته اند؛ همواره و هر روز خود مشق"بودن" نوشه اند...(از حمله مغول بگیر تا تگ هر نوخاسته ای که سر جهانداری و جهانگیری داشته و گذرش به قوچان افتاده و کمیتش اینجا نلنگیده است!) این را تاریخ گواهی تواند کردن...