فصلی بر مردم شناسی قوچان
در حاشیه مرگ
بعد از پایان مراسم سوم و در گذشته بعد از مراسم هفتم متوفی، همسایگان و اقوام دور مصیبت دیدگان، یک یک خویشاوندان نزدیک را تا در خانه آنها همارهی کرده و در خانه را برایشان باز می کرده اند و صاحبان عزا را برای از سر گیری زندگی عادی به زندگی دعوت می کرده اند...
نیز برای صاحبان کسب و کار به همین شیوه، با مراجعه به در مغازه یا کسب مصیبت یده، محل کسب وی را می گشوده اند...
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین ۱۳۹۸ ساعت 22:8 توسط "هه رای"
|
چنین می اندیشم که یک قوچانی هستم. به تمام معنا(تند و تیز، صادق، ضمخت، یک دنده، صدایی در وضعیت عادی هم نتراشیده، توده اضداد. با قهقه خنده، و عصبانیت در صفر تا چهار صدم ثانیه، زودباور، تحلیلگر، ریز بین، منتقد، خود رأی، با دیگران مهربان و با خویش بیگانه، در نظام اداری سربه زیر، بی دفاع، به کم -که چه عرض کنم- به هیچِ خود قانع، چون اژدها-فقیر- بر گنج فرهنگ خوابیده و...) به قوچانی بودن اگرهم افتخار کنم، افتخاری است مربوط به گذشته و به باشندگی نیاکانم...که، از فرط صداقت و صراحت لهجه ای که داشته اند، از شور آزاد منشی ای که لبریزبوده اند،از حرف زوری که در درازنای تاریخ برنتافته اند؛ همواره و هر روز خود مشق"بودن" نوشه اند...(از حمله مغول بگیر تا تگ هر نوخاسته ای که سر جهانداری و جهانگیری داشته و گذرش به قوچان افتاده و کمیتش اینجا نلنگیده است!) این را تاریخ گواهی تواند کردن...