فصلی بر مردم شناسی قوچان
"زیاده"!
مردم گذشته ما آداب و رسومی در زندگی خود تدارک دیده بودن که ذهن و عین زندگی شان را متعادل می کرد. امروز نه از آن ارزش ها و هنجارهای گذشتگان خبری هست، نه ارزش -هنجار تازه ای جایگزین آنان شده است...
در گذشته هنگام برداشت خرمن، -که همه کارها دستی بود- گندم صاف شده و خرمن شده را که بهش"تاج" می گفتندف می بایستی با دیگ- که مسین می بود برای دو کار بود یکی برای شیر دوشیدن گوسفند و دیگر برای شمارش محصول زراعی- یکی بشمارند و در جوال بریزند تا جوال پر بشود و به منزل برود...
به هنگام شمارش دیگ ها تا50 شمارش می شد و دوباره از یک بدیت ترتیب:
اول بنام خدا/دو نیست خدا(خداوند دوتا نیست)/3 سبب ساز جهان/چهار زین العابدین بیمار/5محمد باقر/3جعفر صادق/7موسی کاظم/8یا امام رضای غریب/9امام محمد تقی/10یا علی النقی/11 یا امام حسن عسکری/12 یا صاحب الزمان/زیاده(به جای 13 گفته می شد که خود 13 نحس شمرده می شد)/یا چهارده معصوم/ سالهای بعد از انقلاب مرحوم پدرم همیشه می گفت15امام خمینی و بعد با صدای بلند و ممتدمی خندید/ 20/19/18/19/20/ از بیست برعکس شمرده می شد یعنی بجای 21 گفته می شد یم بیست/دو بیست/3بیست... تا 30/ و یک سی و دوسی و ... 40/ یک چهل و دو چهل و ... تا 50 و دوباره شکارش از یک.
چنین می اندیشم که یک قوچانی هستم. به تمام معنا(تند و تیز، صادق، ضمخت، یک دنده، صدایی در وضعیت عادی هم نتراشیده، توده اضداد. با قهقه خنده، و عصبانیت در صفر تا چهار صدم ثانیه، زودباور، تحلیلگر، ریز بین، منتقد، خود رأی، با دیگران مهربان و با خویش بیگانه، در نظام اداری سربه زیر، بی دفاع، به کم -که چه عرض کنم- به هیچِ خود قانع، چون اژدها-فقیر- بر گنج فرهنگ خوابیده و...) به قوچانی بودن اگرهم افتخار کنم، افتخاری است مربوط به گذشته و به باشندگی نیاکانم...که، از فرط صداقت و صراحت لهجه ای که داشته اند، از شور آزاد منشی ای که لبریزبوده اند،از حرف زوری که در درازنای تاریخ برنتافته اند؛ همواره و هر روز خود مشق"بودن" نوشه اند...(از حمله مغول بگیر تا تگ هر نوخاسته ای که سر جهانداری و جهانگیری داشته و گذرش به قوچان افتاده و کمیتش اینجا نلنگیده است!) این را تاریخ گواهی تواند کردن...