رسم خوب دیرین و تدبیر ملک محلی
در گذشته جمعی ما که آدابی داشت و آیینی مرسوم بود و حساب و کتاب ساده ای در بین بزرگان محل جریان داشت، از آنجا که امکانات اداره محل کم بود، در عروسی ها که اجتماع مردم و میهمانان بزرگ تر می شد ترتیب سرو نهار و شام بدین قرارِ نانوشته بود که ابتدا میهمانان بر خوان می نشستند و بعد از جابجا شدن میهمانان، چنانچه هنوز جایی بر خوان می بود بزرگان و ریش سفیدان محل-که در برابر میهمانان غریبه به نوعی میزبان محسوب می شدند-فراخوانده می شدند، آنگاه اگر هنوز جا می بود نوبت به میان سالان و جوان تر ها می رسید و اگر جا نبود همه صبر می کردند تا نوبت اولی ها پذیرایی شوند و در نوبت های بعدی باز به همین ترتیب؛ ابتدا بزرگان از آنان که مانده و پذیرایی نشده بودند و بعد جوان تر ها و بعد بچه ها و اگر دوباره جا نبود، پذیرایی بچه ها به آخر می افتاد...
حساب و کتابی هست امروز در اداره امور ما؟!....
چنین می اندیشم که یک قوچانی هستم. به تمام معنا(تند و تیز، صادق، ضمخت، یک دنده، صدایی در وضعیت عادی هم نتراشیده، توده اضداد. با قهقه خنده، و عصبانیت در صفر تا چهار صدم ثانیه، زودباور، تحلیلگر، ریز بین، منتقد، خود رأی، با دیگران مهربان و با خویش بیگانه، در نظام اداری سربه زیر، بی دفاع، به کم -که چه عرض کنم- به هیچِ خود قانع، چون اژدها-فقیر- بر گنج فرهنگ خوابیده و...) به قوچانی بودن اگرهم افتخار کنم، افتخاری است مربوط به گذشته و به باشندگی نیاکانم...که، از فرط صداقت و صراحت لهجه ای که داشته اند، از شور آزاد منشی ای که لبریزبوده اند،از حرف زوری که در درازنای تاریخ برنتافته اند؛ همواره و هر روز خود مشق"بودن" نوشه اند...(از حمله مغول بگیر تا تگ هر نوخاسته ای که سر جهانداری و جهانگیری داشته و گذرش به قوچان افتاده و کمیتش اینجا نلنگیده است!) این را تاریخ گواهی تواند کردن...