زندگی کوچک
زندگی در شهرهایی کوچک اگر یکی دوتا حسن_ آلودگی کمتر و هوایی بهتر و نبود شلوغی و سرو صدا و ..._ داشته باشد، ده ها عیب در کنارش دارد که زندگی را سخت می کند...
برای نمونه: برای رفتن به خیابان در قوچان، گویی باید قدرت برتر داشته باشی! از بی نظمی و راه بندان و خیابان بندی و رعایت نکردن مقررات رانندگی، و رعایت نکردن بهداشت، و نبود امکانات؛ و... و در جنبه فردی زندندگی، عادی بودن دشیادی و نبود مهارت زیست و ... که باید چشم به روی همه ببندی یا باید یک یک به همه یادآوری شوی.... و آنوقت پرخاش در برابر یک یادآوری و حرف نشنوی و پاسخ سربالای ادارات و... همه بقول مولانا چون مشک ها بر سرت خواهند ریخت...
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۹ ساعت 3:5 توسط "هه رای"
|
چنین می اندیشم که یک قوچانی هستم. به تمام معنا(تند و تیز، صادق، ضمخت، یک دنده، صدایی در وضعیت عادی هم نتراشیده، توده اضداد. با قهقه خنده، و عصبانیت در صفر تا چهار صدم ثانیه، زودباور، تحلیلگر، ریز بین، منتقد، خود رأی، با دیگران مهربان و با خویش بیگانه، در نظام اداری سربه زیر، بی دفاع، به کم -که چه عرض کنم- به هیچِ خود قانع، چون اژدها-فقیر- بر گنج فرهنگ خوابیده و...) به قوچانی بودن اگرهم افتخار کنم، افتخاری است مربوط به گذشته و به باشندگی نیاکانم...که، از فرط صداقت و صراحت لهجه ای که داشته اند، از شور آزاد منشی ای که لبریزبوده اند،از حرف زوری که در درازنای تاریخ برنتافته اند؛ همواره و هر روز خود مشق"بودن" نوشه اند...(از حمله مغول بگیر تا تگ هر نوخاسته ای که سر جهانداری و جهانگیری داشته و گذرش به قوچان افتاده و کمیتش اینجا نلنگیده است!) این را تاریخ گواهی تواند کردن...