گذشته غنی و امروز فقیر!
شاید با دیدن تیتر نوشته سمت و سوی ذهنی شما به سوی اقتصاد گرایش کرده باشد. البته این تیتر در حوزه اقتصاد هم صدق می کند. بلکه بیشتر هم.یعنی گذشته غنی و امروز فقیر... اما من قصه دیگری دارم از این تیتر...
در گذشته فرهنگ ما در ذهن و عین چنان همبسته بود که برای هر موقعیتی اصطلاحی و تعبیری هم بود که نشانی از ظرافت با خود داشت. مثلا وقتی کسی همراه پسرش در موقعیتی دیده می شد و مخاطب می خواست از او بپرسد که "پسرت است؟" می پرسید: "آقازاده است؟" و در توازی این، اگر کسی می خواست پسرش را به دیگری معرفی کند، می گفت: "بنده زاده است" امروز اما از این اصطلاح "بنده زادگی" که نشانه فروتنی در رفتار اجتماعی و به معنای ادب است، در معرفی فرزند به کسی، خبری نیست! یعنی نسل پدرانِ امروز از این اصطلاح خبر ندارند اصلا! من خودم مکرر دیده ام که کسی در معرفی پسرش گفته"آقازاده ما"! در حالیکه در همان زمان، شم زبانی، فرهنگی اش بهش فشار می آورده که یک جای کار در این معرفی می لنگد. ولی چون قضیه را نمیدانسته به همان "لفظ آقا زاده ما" چنگ زده طفلی!
نیز در گذشته که "بوق" نبود، یعنی این همه ماشین و موتور و سر و صدا و ... نبود، وقتی کسی می خواست گاری ای رد کند یا با الاغ و استری از کوی و گذر رد می شد و کسی بی خبر می آمد که سد راه کند، یا برخوردی پیش بیاید با گفتن"آی خبر، آی خبر!" طرف را می آگاهانید... ولی امروزه که دیگر این لفظ قشنگ، ور افتاده اگر در موقعیت ساده ای کسی بخواهد نفر بیخبر جلویی را آگاه کند ناگزیر صدا می کند آ.های! یا آی آقا یا خانم! یا در مرتبه پایین تر "اوهوی!"... این را گفتم که بگویم امروز با دوچرخه، گاماس گاماس در خیابان خلوت می رفتم که یکی که گوش دوچرخه را گرفته بود و از پیش می رفت، بدون اینکه متوجه باشد اریب کرده بود و به سمت من در شدن بود. می رفتم که از پشت سر برخورد کنم. مانده بودم چگونه خبرش کنم. چیزی به ذهنم نیامد و ایستادم به آرام سوت زدن! و طرف به یک آن برگشت و از جا جهید و از سرر اه کنار رفت و البته مرام داشت و به پوزشی همدلانه مهمانم کرد. رد شدم ولی بعد از این بود که یا جمله طلایی"خبر! خبر!" افتادم... چه حال بی ارتباط با گذشته ای ساخته ایم برای خود!
چنین می اندیشم که یک قوچانی هستم. به تمام معنا(تند و تیز، صادق، ضمخت، یک دنده، صدایی در وضعیت عادی هم نتراشیده، توده اضداد. با قهقه خنده، و عصبانیت در صفر تا چهار صدم ثانیه، زودباور، تحلیلگر، ریز بین، منتقد، خود رأی، با دیگران مهربان و با خویش بیگانه، در نظام اداری سربه زیر، بی دفاع، به کم -که چه عرض کنم- به هیچِ خود قانع، چون اژدها-فقیر- بر گنج فرهنگ خوابیده و...) به قوچانی بودن اگرهم افتخار کنم، افتخاری است مربوط به گذشته و به باشندگی نیاکانم...که، از فرط صداقت و صراحت لهجه ای که داشته اند، از شور آزاد منشی ای که لبریزبوده اند،از حرف زوری که در درازنای تاریخ برنتافته اند؛ همواره و هر روز خود مشق"بودن" نوشه اند...(از حمله مغول بگیر تا تگ هر نوخاسته ای که سر جهانداری و جهانگیری داشته و گذرش به قوچان افتاده و کمیتش اینجا نلنگیده است!) این را تاریخ گواهی تواند کردن...