شهر دست اندازها
در گذشته قوچان ما شهر سران بود و شهر پهلوانان بود، به قشیری اش می نازید و اگر اشتباه نکنم به یکی از شیخ نجم الدین های عارف و به آقا نجفی قوچانی، و صنایع دستی اش شاخص بود و موسیقی اش کشوری و بل جهانی بود والبته در فاز غیر رسمی اش هست_دامداری اش بر سر زبانها بود و انگورش اسمی داشت و کشمشش، مشتری پسند بود و... امروز اما به دید من اسم قوچان را بگذارند "شهر دست انداز"های دست ساز، هیچ عجیب نیست...
یعنی همه آن افتخارات پر ابهت و آسمانی، تحت الشعاع یک پدیده سبک کف زمین قرار گرفته اند...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مرداد ۱۳۹۹ ساعت 20:42 توسط "هه رای"
|
چنین می اندیشم که یک قوچانی هستم. به تمام معنا(تند و تیز، صادق، ضمخت، یک دنده، صدایی در وضعیت عادی هم نتراشیده، توده اضداد. با قهقه خنده، و عصبانیت در صفر تا چهار صدم ثانیه، زودباور، تحلیلگر، ریز بین، منتقد، خود رأی، با دیگران مهربان و با خویش بیگانه، در نظام اداری سربه زیر، بی دفاع، به کم -که چه عرض کنم- به هیچِ خود قانع، چون اژدها-فقیر- بر گنج فرهنگ خوابیده و...) به قوچانی بودن اگرهم افتخار کنم، افتخاری است مربوط به گذشته و به باشندگی نیاکانم...که، از فرط صداقت و صراحت لهجه ای که داشته اند، از شور آزاد منشی ای که لبریزبوده اند،از حرف زوری که در درازنای تاریخ برنتافته اند؛ همواره و هر روز خود مشق"بودن" نوشه اند...(از حمله مغول بگیر تا تگ هر نوخاسته ای که سر جهانداری و جهانگیری داشته و گذرش به قوچان افتاده و کمیتش اینجا نلنگیده است!) این را تاریخ گواهی تواند کردن...